دلتنگ تونم

دلم برای آنی تنگ شده... بشینه نوحه ترکی گوش بده و های های گریه کنه و وقتی داداش سیا بهش میگه مگه متوجه میشی؟ ترکی بلدی؟ یه لبخند ملیح بزنه بگه نه ولی صداش خیلی سوز داره...
یا به شوهرش بگم داداش سیا و اون حرص بخوره بگه داداش سیا نه و سیاوش و من غش غش بخندم بگم قبل از شوهر تو شدن داداشم بوده داداش سیا بوده هی ضایع میشده
دلم برای اشک و trash تنگ شده که مهمون کنن کافه و من و sonami و سید و ملینا و حتی فاطی از قزوین زودتر از اونا برسیم سر قرار و بعد بگن تقصیر ادمین بود رفته بودیم ازش برنج بخریم!
دلم برای الون من تنگ شده با اون لهجه ی بامزه ی شیرازیش از دست من حرص بخوره بگه داری زندگیت رو حروم میکنی چرا به حرف من و ادمین گوش نمیدی؟ و بعد فکر کنه شاید ملینا و صاحبدل یا سید بتونن روم نفوذ داشته باشن و شورا برگزار کنه برای سر به راه کردن شیطون ترین دختر سایت
دلم برای میس رز و شبانه روزی پست گذاشتنش و مرموز بودنش و هیچ وقت از پشت مانیتور بیرون نیومدنش تنگ شده
حتی برای ادمین مغرور سایت که همه تا وقتی ندیده بودنش ازش میترسیدن ولی امان از بعدش... برای وقتی که براش مهم بود برای سایتش تولد بگیره دورهم جمع شیم بگیم بخندیم
دلم برای کل کل تهرانیا و مشهدیای سایت تو چت رومش تنگ شده برای تشکرای تند تند مهسا از هر دو طرف! و غش غش خنده هاش پشت تلفن که واااای ماهی تو و اوشونت خیلی خوبین هر کس ندونه فکر میکنه اون از تمام تهرانیا نفرت داره تو از مشهدیا
دلم برای خیلی چیزا تنگ شده از همه بیشتر برای قرارهای محرمی برای پسری که یهو تو محرم بی خبر غیب شد بعد از چند روز فهمیدیم رفته تو یکی از هیئتا و قصد بیرون اومدنم نداره تا وقتی حاجت نگیره...
امسال خیلی دلم میخواست بازم با کل بچه ها میرفتیم هیئت ولی حالا فقط سید هست و چند تای دیگه که البته شدن بهترین های زندگیم
اون دوست معتدل و اون دوست فضاییم که میگم جونمم میدم براشون از همینان که موندن و خیلی خیلی عزیز شدن
امیدوارم امشب هر کدوم هر جا هستن خوب باشن یهو دلم هوای تک تک شون رو کرد 
  • ماهی کوچولو

معدل دیپلمم

دیدم حس سانسور نمیاد گفتم فقط اون خطی که نوشته معدل دیپلم فلان کتبی نهایی بهمان رو کات کنم بذارم!
نکته داغون کننده ی امتحانات نهایی این بود که من فیزیکی که در طول سال تحصیلی کمتر از 15 نگرفته بودم با 7 تجدید شدم! و قبولیم تو فیزیک بخاطر 20 های میان ترم و 19 ترم اولم بود!
وقتی اعتراض زدم گفتن همینم زیادت بوده راه حل های کتاب رو نرفتی بااااید راه حل های کتاب رو مینوشتی! سر حسابانم این بلا سرم اومد منتهی حسابان نمراتم کلا بین ده تا چهارده میچرخید با تجدید کتبی نهایی مجبور شدم تک ماده اش کنم! جبر نیز اونم تک ماده شد به همون دلایل بالا و توقع طوطی و بی ابتکار بودن دانش آموز و اینکه کلا هم دوستش نداشتم همون طور که گسسته رو دوست نداشتم و به شهریور کشید امتحانش! 
خیلی دوست دارم برم به معلم هام بگم یعنی لعنت خدایگان آمون بهتون که به راه حل های ابتکاری نمره اضافه میدادید و باعث شدید نخونم راه حل های کتاب رو! 
  • ماهی کوچولو

یاد باد آن روزگاران

قدیم ندیما یک بنده خدایی رو دوست داشتم مثل تایلانگ بود :)) بعد میدونست چقدر از فیزیوتراپی بخاطر اتصال برقش فراریم گفت بیا خودم تمرینت بدم نری فیزیوتراپی :دی منم گفتم چشم چشم اما با اولین درد شدیدی که حس کردم توی پام منصرف شدم و گفتم نمیـــخوام :/.
با نمیخوام گفتن من خیلی ناگهانی دچار تغییر و تحول شد و تبدیل شد به شیفو! و بعد از کلی فکر دید فقط پاندای کنگفوکار نیست که با غذا آموزش داده شد منم پاندام :دی 
نتیجه اینکه بخاطر یه وعده غذا یا یه ذره تنقلات کلی مجبور شدم تمرینای کششی و تعادلی کنم :/ ولی خدا خیرش بده نتیجه اش شد تعادلی که کسی که هر چند قدم میخورد زمین الان خیلی راحت میتونه لی لی کنه میتونه تمرین درخت یوگا رو انجام بده :) 
دلم برات تنگ شده تایلانگی که شیفو شدی برام :) 
  • ماهی کوچولو

ماه و ماهی

تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی اندوه بزرگیست زمانی که نباشی

مرا هزار امید است و هر هزار تویی

شروع شادی و پایان انتظار تویی
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan