بالاخره تموم شد :)

از دیروز درگیر ایشون بودم تازه موندم باید براش کمر جدا بذارم یا نمیخواد :) 
  • ماهی کوچولو

کی شب شد؟ :/

داشتم دامنم رو میدوختم یهو شب شد :/ چه بی خبر شب شد :( دامنم تموم نشد :|
اینم نصفه کاره ی دامنی که از صبح باهاش درگیرم :/
  • ماهی کوچولو

غلط کردم غلط

دیروز که از کلاس خیاطی اومدم برای اینکه یادم نره درس مون رو الگوی یه دامن کلوش در آوردم و بریدم و دوختم فقط کمرشو گذاشتم برای امروز درس دیگه مونم دامن ترک بود :/ گفتم دو رنگ بدوزم :/ صورتی کرم :/ صورتیه رو بخاطر دامن کلوش بریده بودم وسطش یه دایره بزرگ خالی بود حساب کردم دیدم باید نازک نازک باشه :/ گفتم 12 ترک میبرم :) الان فقط میگم غلط کردم :'(
  • ماهی کوچولو

چرخ مامان بزرگی :/

امروز قرار بود مادر دوست بابا چرخ خیاطی خاله ریزه رو درست کنه برام منتهی نتونسته بود :/ من مونده بودم و تکلیف خیاطی و چرخی که ندارم :'( دوست بابا گفت غصه نخور یه چرخ قدیمی ولی سالم داریم میارم برات کلی ذوق مرگ شدم :دی گفته بود قدیمی توقع کاچیران و اینا داشتم :/ 
وقتی آورد از خنده ریسه میرفتم فقط :)) چرخ مارشال قدیمی :)) خیلی حس باحالی داشت :) ولی کلی طول کشید باهاش بتونم خیاطی کنم :دی اولش یکم خسته بود حال نداشت کار کنه :/
امروز من از 5 تا 8:40 با این جیگر جان داشتم دامن میدوختم :دی چند تا نه ها یا مدل عجیب غریب :دی ساده ترین نوع دامن منتهی این گرامی تا ساعت هفت بازی در آورد :/ بعد ساعت هفت رسیدم به کمر دامن :)) سر کلاس یادمون نداده بودن لایه چسب رو چطوری اتو کنیم :)) منم اتوی داغ رو مستقیم گذاشتم رو لایه چسب [نگارنده از شدت خجالت در افق محو میشود :/] خدا خیر بده کانال ترفند رو :)) اتو رو با نمک پاک کردم :/ الانم با اولین شاهکار دارم تردد میکنم :دی و ذوق میکنم :دی
  • ماهی کوچولو

ماه و ماهی

تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی اندوه بزرگیست زمانی که نباشی

مرا هزار امید است و هر هزار تویی

شروع شادی و پایان انتظار تویی
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan