اکتوپلاسم یا اکتوپلاسم! (دیگه ماهی سابق نمیشم 8)

دنبال نوشتار انگلیسی کلمه ی اکتوپلاسم بودم بعد با توجه به اکتودرم سرچ کردم Ectoplam رسیدم به این : 
توضیحات این اکتوپلاسم این بود که :
اکتوپلاسم (Ectoplasm؛ از ریشه یونانی ektos به معنای بیرون و plasma به معنای چیز شکل گرفته یا تولید شده) واژه‌ای است که پروفسورشارل ریشه استفاده کرد تا به ماده یا انرژی روحی اشاره کند که مدیوم ها با ترشح ان باعث ظهور ارواح میشوند[۱]. به گفته آنان، اکتوپلاسم مرتبط با شکل‌گیری روح است. اکتوپلاسم نوعی حرکت برای احضار واقعی ارواح میباشد این ماده درون تمام افراد وجود دارد ولی در شخص مدیوم یا واسطه این ماده به ارواح کمک میکند تا بتوانند بهتر ظهور جسمانی پیدا کنند چون ارواح به صورت نور تجزیه ناپذیر هستند برای ظهور احتیاج به یک ماده زمینی و سخت دارند به نام اکتوپلاسم.
هیچ ربطی به اکتوپلاسم مورد نظر من نداشت ولی جذاب بود گفتم بیام بگم شما هم بخونین !
من دنبال ایشون بودم :
منطقه ی باریک، روشن و بی دانه به نام اکتوپلاسم در زیر غشای پلاسمایی

  • ماهی کوچولو

دیگه ماهی سابق نمیشم ٧

نشستم دوازده صفحه پر اسم و چرت و پرت رو حفظ کردم میگن امتحان فقط از همون دو تا عکس پای تخته و دو تا نکته ای که گفته نوشتیمه خودتون حسمو درک کنین یه جور غم و عصبانیت توأم با شادی و شعف خاصی دارم فقط سردرد شدم از شوکش
  • ماهی کوچولو

دیگه ماهی سابق نمیشم ۶

من حافظه ی خیلی خوبی دارم الان میتونم ادعا کنم تاریخ تولد تک تک دوستام چه مجازی چه حقیقی رو حفظم مگه اینکه بهم نگفته باشن با این حال گاهی شک میکنم که مثلا تولد فاطیما چندم بود؟ نکنه یه وقت دیرتر بگم یا نکنه تولد عرفانه مرداد نبود اول شهریور بود این شکا گاهی میاد سراغم ولی خب معمولا یا یکی هست ازش بپرسم شکم رفع شه یا یه علامتی هست بهش رجوع میکنم
در مورد رفیق جان هم همینطوره سال 94 که هیچی تازه آشنا شده بودیم همون نزدیکای تولدشم بود و بهم گفته بود و با قاطعیت یادم بود ولی پارسال شک کردم نکنه 29 نباشه نکنه 30 یا 28 باشه چک کردم ببینم 7 محرم 94 چندم بوده؟ 29 بوده یا نه؟
امسالم باز شک کردم امــا لعنت آمون به تقویم باد صبا بیاد که باعث شد تا مرز مردن برم واقعا مردم و زنده شدم چون وقتی رفتم 29 مهر 94 رو چک کردم دیدم نوشته 9 محرم! داشتم سکته میکردم که بیا امسال که رفیق جان تولدمو اونم به شیوه ی خودم راس 00:00 تبریک گفته تازه بخاطرش کلی هم عذاب کشیده بیدار بمونه که من ناراحت نشم کلا یادم رفته تبریک بگم بهش!
تو همین فکر بودم که چشمم افتاد به تاریخ قمری زمان حالش و دیدم غلطه ! یعنی خدا بگم چیکارش نکنه انقد تاریخ قمریش اشتباه میشه بلا گرفته!
به رفیق جان میگم امروز تقویم باد صبا بخاطر تبدیل تاریخ غلط سکته ام داد ! میگه چطور؟ میخواستم بگم یعنی تو نمیدونی؟! مطمئنم فهمیده چطور چون منو میشناسه ولی خب به روی خودش نیاورد
حالا من موندم روز تولدش بیدار بمونم؟ با توجه به اینکه ساعت 7:40 دقیقه ی صبح کلاس دارم و باید 5:30 بیدار شم؟!  یا بخوابم صبح بیدار شدیم تبریک بگم یا مثلا سر نماز یا اصلا همون تبریک نگم !!!
  • ماهی کوچولو

دیگه ماهی سابق نمیشم ۵

امروز سفره داشتیم بعد قرار بود من و یه دختر دیگه هم سن و سال من پذیرایی کنیم ولی اوشون متواری شد دقیقه نود رفت خرید من موندم و من!
باز خدا بیامرزه دخترای دخترخاله مادربزرگمو اونا نبودن الان مرحوم ماهی شده بودم
+ ساعت 7 تموم شد سفره مهمونا اکثرا رفتن اماااا الان که ساعت یازده و بیست دقیقه است هنوز یه سریا نشستن! یه حسی بهم میگه تک تک شون رو از بالکن بندازم پایین! 
  • ماهی کوچولو

دیگه ماهی سابق نمیشم ۴

یه عادتی که دارم باید قبل خواب آهنگ/دعا/قرآن یا هر نوع فایل صوتی غیر رو مخی گوش بدم تا خوابم ببره
امشب یه حماقتی کردم گفتم رادیو رو گوش بدم چشمام گرم شده بود که یهو آهنگ با صدای خیلی بلندتر از گوینده گفت ای نازنین :/ الهی نازنینت ضربه مغزی شه که سکته ام دادی :| :/
  • ماهی کوچولو

دیگه ماهی سابق نمیشم ٣

یه دوستی دارم 16 ساله دوستیم، باهاش بارها سفر رفتم و میشه گفت مدت زمان زیادی رو باهاش زندگی کردم همیشه هم دعوا داریم ها یعنی امکان نداره ما بتونیم 24 ساعت باهم زیر یک سقف زندگی کنیم دعوا نکنیم :|
لابد میگین چرا؟ چون صداهای آزار دهنده ای میده چه وقت غذا خوردن چه موقع راه رفتن یا مثلا مسواک زدن یا حتی نفس کشیدن :| و خیلیییییی چیزای دیگه کلا پر سر و صداست صداهای ریز و رو اعصاب :| همیشه هم مورد اصابت مشت های من واقع شده که تو رو خدا بس کن :)) چقدر تو رو مخی اااه :'(
تا اینکه امروز توی تلگرام یهو چشمم خورد به یه آنچه میدانید در مورد اختلال میسوفونیا و فهمیدم طفلک دوستم مشکل نداره من اختلال دارم :)) خصوصا که این مشکل رو با غذا خوردن بابابزرگم، عمه ام، صدای نفس های مادرم و مادر دوستم و خیلی مسائل دیگه دارم :| این دوستمم که مجموعه ای از اعصاب خردکن ها برای منه :)) چطوری ما 16 سال دوستیم موندم :دی 
  • ماهی کوچولو

دیگه ماهی سابق نمیشم 2

همیشه میگفتم چرا بعضی کارها رو میگن خوب نیست جایز نیست که زن جلوی زن انجام بده مگه زن ها بهم نامحرم هستن؟
تا اینکه فهمیدم خیر نامحرم نیستن ولی یکسری هاشون انقدر بی شعورن که میشینن برای همسرشون/پدرشون/برادرشون با جزئیات توصیف میکنن کارت رو :| و اونا ندیده ها می بینن به نوعی :||| 
از وقتی که این رو فهمیدم دیگه آدم قبلی نشدم چون خیلی بد فهمیدم چراشو :|
  • ماهی کوچولو

من دیگه ماهی سابق نمیشم !

جانان دوستم داشت چرت و پرت تعریف میکرد دوستم هی گفت بس کن ! تمومش نکرد ! اینم عصبی شد قاطی کرد نه گذاشت نه برداشت گفت حرمت این بیشعور رو نگه دار! :| :))
یا جای دیگه ای که داشت میگفت تیر ماهی ها خیلی ساده ان برعکس آذرماهی ها و مردادماهی ها ! که [این که آذریا و مردادیا طبق فتواش چی هستن قابل انتشار نیست ! :| فقط بگم ترور شدیم ] یهو دید اووووه من مردادیم ! :|
اومد به جانانش چی بگه نمیدونم ولی اشتباهی بهش گفت آجی :| :))
اومد من و جانانش رو صدا کنه هول شد اسمامون اصابت کردن بهم شدیم فطیرا :| :))
و همچنان سوتی هاش ادامه دارد... :|
  • ماهی کوچولو

ماه و ماهی

تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی اندوه بزرگیست زمانی که نباشی

مرا هزار امید است و هر هزار تویی

شروع شادی و پایان انتظار تویی
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan