باز این چه شورش است که در خلق عالم است

اشک ها و لبخندها ٢

١. دیشب شب بخیر گفتم داشتم مو شونه میکردم مثلا بخوابم و در اصل با یکی از مسی هسیا چت کنم که تلفن بابام زنگ خورد به وضوح شنیدم که میگه شما؟ به جا نمیارم. اااا مرضیه تویی؟ :) نمیدونین چطوری جیغ زنان و ذوق مرگ شده دویدم بیرون از اتاق :)) 
کلی حرف زدم باهاش و ذوق کردم :دی
شاید براتون سوال باشه مرضیه کیه :دی معلم جغرافی دوم دبیرستان ما بود :دی من عاشقش شدم :)) رفتم ازش برای بابام خواستگاری کردم ولی نشد که بشه و الانم از فقانسه تماس گرفت :) خواب دیده بود 
٢. با مسی هسی جان چت کردم و شب بخیر گفتیم اومدم بخوابم دیدم تلگرامم پیام اومد! و از اونجایی که کلا تلگرام من خفه است :دی به جز برای رفیق جان گفتم لابد آنلاین شده اعلام آنلاینی اوشونه موبایل رو برداشتم دیدم نخیررر خلقت خدا چیزه اونی که الان باید باشه و نیست :( خلاصه برگشته میگه ماهی؟ ماهی خانوم؟ میدونی از کجا میشه قرص برنج خرید؟ :/ از اونجایی که خودم بزرگش کردم فهمیدم بدجور قاطی کرده دیگه شروع کردم پیچوندن :/ نذاشت بخوابم که تلافی تمام خنده ها در اومد انقد گریه کردم از دست این خل و چل و عصبی بودم چرا رفیق نت نداره امشب بهش گفتم کاش بودی
٣. صبح رفیق گفت چی شده؟ گفتم فلانی اذیتم کرد با حرفاش عین خنگا اومدم اسکرین شات چت رو بفرستم یادم رفت عکسا رو کات کنم شماره اش رفت :/ ختم آن مرحوم در مشهد خیابان مطهری... هووووف :| فقط نمیدونم چی گفته به اوشون که بهم گفت خیلی بدجنسی چرا نگفتی ازدواج کردی؟! :| یعنی موندم کی ازدواج کردم شوهرم کیه؟ کجاست چرا نمی بینمش؟ :)) 
  • ماهی کوچولو
موفق باشید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
سلامت باشید
چی شد الان ماجرا؟ :)
جی چی شد جانم؟ :دی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

ماه و ماهی

تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی اندوه بزرگیست زمانی که نباشی

مرا هزار امید است و هر هزار تویی

شروع شادی و پایان انتظار تویی
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan