باز این چه شورش است که در خلق عالم است

دوست باشیم

بهش میگم میشه مشاور باشی؟ دوست باشی؟ خبیث نشیم؟
قبول کرد
شروع کردم درد دل کردن توی درد دلام گفتم میگه آدم نمیشی مگه به زور
بهش میگم کسی نمیتونه بهم زور بگه
میگه من میتونم
کل کل مون شد خواست زور بگه، دوست داشتم اجازه بدم ولی خب نه! جاش نبود
اجازه زورگویی ندادم، ناراحت شد... گفت خوبه ناراحت نیست ولی ناراحت شد، ناراحتم کرد اشکم رو در آورد بعد میگه غلط کردم :/
میگم قرار بود دوست باشیم خوب باشیم ولی اشکمو در آوردی
برو فقط نبینمت و گرنه میفهمی چقدر میتونم مثل خودت باشم...
  • ماهی کوچولو
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

ماه و ماهی

تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی اندوه بزرگیست زمانی که نباشی

مرا هزار امید است و هر هزار تویی

شروع شادی و پایان انتظار تویی
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan