باز این چه شورش است که در خلق عالم است

دیگه ماهی سابق نمیشم ۵

امروز سفره داشتیم بعد قرار بود من و یه دختر دیگه هم سن و سال من پذیرایی کنیم ولی اوشون متواری شد دقیقه نود رفت خرید من موندم و من!
باز خدا بیامرزه دخترای دخترخاله مادربزرگمو اونا نبودن الان مرحوم ماهی شده بودم
+ ساعت 7 تموم شد سفره مهمونا اکثرا رفتن اماااا الان که ساعت یازده و بیست دقیقه است هنوز یه سریا نشستن! یه حسی بهم میگه تک تک شون رو از بالکن بندازم پایین! 
  • ماهی کوچولو
خب همیشه یه سری آدمهای بی ملاحظه هستند که عذاب آور می شند!!!

بله همینطوره
البته همیشه هم یکم اغراقه
پنجشنبه ۶ مهر ۹۶ , ۲۳:۴۳ آقای دیوار نویس
خسته نباشین
اگه قرار بوده باشه پس چرا رفته خرید؟! :|
سلامت باشین
چون خبیثه :/ منم خبیث تر از اون... تلافی کردم وقتی برگشت ^__^
من مجوز از باکلن پایین انداختنشونو امضا میکنم...

دعا کردی برامون؟؟ دعا کن خب..
:)) فداااات بشم :))
بله دعا کردم :) البته اگه قبول باشه
حالا خوبه که تلافی کردی  :)))
اصلا مونده بود رو دلم نمی شد تلافی نکنم
جمعه ۷ مهر ۹۶ , ۰۶:۴۵ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
قبول باشه:-)
نکن دختر، مهمون حبیب خداست:-))
ممنونم سلامت باشی
مهمونی که میاد ان هفته تلپ میشه و موقع کار در میره نه مهمونه نه حبیب
جمعه ۷ مهر ۹۶ , ۱۶:۲۵ کوچه دوازدهم
اگر سفره باشه به نظر و اعتقاد من اون باید شاکی باشه که در اصل این افتخار رو از دست داد. بلاخره همه ما اعتقاد قلبی داریم که سفره می اندازیم وگرنه چون سخته خب نمی انداختیم .
در اصل برای اعتقاداتمونه . پس شما ثواب کردی در اصل.
ولی از زیر کار در رفتنه قضیه اش جداست !
من مشکلم با بد قولیه
خیلی بدم میاد کسی قول بده عمل نکنه
فحش بدن بهم کمتر بهم برمیخوره تا بدقولی کنن 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

ماه و ماهی

تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی اندوه بزرگیست زمانی که نباشی

مرا هزار امید است و هر هزار تویی

شروع شادی و پایان انتظار تویی
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan