مهر دوست داشتنی من

امروز تولد مادرم بود بعد دیشب میترسیدم امروز نرسم بهش زنگ بزنم و خوشحالش کنم! یه دور دیشب پیشاپیش بهش تبریک گفتم یه دور امروز بعد دانشگاهم
میخواستم پست توی اینستامم بذارم ولی دیدم ممکنه بابام بگه ای نامرد منو تحویل نگرفتی انقدرها! حالا نمیاد ببینه چون پیشم بوده براش کلی کار کردم کیک پختم کادو گرفتم خونه تزئین کردم! مثل بچه کوچولوهای تخس نگاه میکنه میگه منو تحویل نگرفتی!
امسال دومین سالی بود که بهترین، نفس ترین، عزیزترین مهر ماهی زندگیم نبود و هیچ وقتم نمیشه باشه... خیلی تلخه مجبور باشی روز تولد عزیزترینای زندگیت جای کیک حلوا بپزی جای تزئین دیس شیرینی دیس خرما درست کنی بری سر خاک شون... کاش میشد حضور آدمایی که خیلی عزیزن خصوصا وقتی جزو محکم ترین تکیه گاه های زندگیت هستن تا زنده ای کنارت نفس بکشن و یه روزی باهم بمیرین یعنی کسایی که همراه کل خانواده تو تصادف میمیرن جزو خوشبخت ترین انسان ها هستن حتی از نظر من بنده خیلی مقرب خدا بودن که داغ مرگ عزیز رو دل شون نمونده
بعد تولد گاد پاور عزیزم و تولد مادر جان میرسیم به تولد بهترین بابا جوونه ی دنیا! (همسر دوم مادرم چون جوون تر از بابامه بهش میگم بابا جوونه یا بابا فرفری چون مو فرفری جانه) یعنی حاضرم قسم بخورم یکی از نعمت های بزرگ زندگی من ازدواج مادرم با این آقاست و خودمم دوست دارم همسرم بیشتر شبیه بابا جوونه باشه تو همسری تا پدرم! و تو پدری کردن ترکیب پدرم و گادپاور جانم
و اما آخرین مهر ماهی جان ته طغاری مهر ماه! آقا معلم بهترین رفیق دنیا بهترین معلم و استاد آینده ی دنیا بهترین و جذاب ترین و خوش خط ترین و باحال ترین و شوخ ترین و دیگه خیلی ترین از هر نظر آدمی که میشناسم و البته کسی که بیشترین غبطه رو بهش میخورم و نمیدونه!
بعد وارد آبان میشیم و یهو حس میکنیم وارد دارالمجانین شدیم و دیگه صحبتی نداریم! البته قدیمی ترین دوست من، یار دبستانی من با من و همراه منه! آبانیه ولی همون بدبختیه که سر میسوفونیا بودن من سر میز صبحانه کتک ها خورده و باهاش طولانی ترین قهر زندگیم رو داشتم به مدت نه ماه و چند روز به قول خودش به اندازه زمان لازم برای تولد کودک درون مون!
  • ماهی کوچولو
!
تعجب از چی؟ 
از زندگی پُر داستانتون ..
آها 
تبریک تولد همشون رو یه جا از ما پذیرا باشید :|
خدا رحمتشون کنه 
از دست دادن عزیز ترین کس آدم تو زندگی مث یه خلا بزرگ میمونه ...
ممنونم
بله خلا بدیه
بابا جوونه :))
کم‌کم دارم راه می‌افتم :دی
و هر بار بیشتر بهت حسودی می‌کنم
تازه اسمای دیگه ام داره :)) ولی زشته عمومی بگم :))
آورین بهت افتخار میکنم
حسودی برای چی؟ o_O
چون قوی به نظر میای :دی
آها :)
بله من قدر قدرتم :)))) 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

ماه و ماهی

تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی اندوه بزرگیست زمانی که نباشی

مرا هزار امید است و هر هزار تویی

شروع شادی و پایان انتظار تویی
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan