میشه این رو به زبان خودمانی بگین؟

نقدی بر رمان ارمیا نوشته رضا امیرخانی

ارمیا و مصطفی در سال 1366 برای اولین بار یکدیگر را در مسجد می‌بینند. ارمیا 19سال دارد و برای ثبت نام،به جنوب شهر مراجعه کرده است. او برای ثبت نام باید به شمال شهر مراجعه کند، ولی مزیت این مراجعه آشنایی با مصطفی است. ارمیا را با مصطفی در یک گروه قرار می دهند واین دلیلی ندارد جز این که ارمیا از عنوان دانشجویی خود استفاده نمی‌کند وبه عنوان نیروی ساده بسیج ثبت نام می‌کند.
ارمیا دانشجوست، با قدی متوسط و مصطفی بلند قداست و ریش تنک دارد. تعمیرکار رادیو و تلوزیون است وبه جای پدر نشسته است. ارمیا رویش نمی‌شود مصطفی را به خانه خودشان دعوت کند، اما دعوت مصطفی را می پذیرد. در صف نماز جماعت دونفره، ارمیا به امامت می ایستد، خمپاره 110 او را پرت می‌کند به ته سنگر ومصطفی تنها دوستش شهید می‌شود.
شهادت مصطفی اثر روانی بر ارمیا می گذارد وبه عنوان یک بیماری روانی یا موج گرفته اورا می‌فرستند نزد پزشک کشیک در بیمارستان اهواز. دکتر از معاینه این گونه بیماران متأثر می‌شود واز رئیس بیمارستان تقاضا می کند تا به خط مقدم فرستاده شود. او کنجکاو است ببیند آسمان جبهه چه تفاوتی با بیمارستان دارد که بیماران او این گونه به لحاظ روحی اوج گرفته‌اند.

تحلیل رمان

ارمیا پسر جوانی است که درطول رمان خواننده با روحیات اوآشنا می‌شود. روند کلی داستان، جامعه شناسی جنگ است، به همراه رفتار شناسی فردی و عواقب یا نتایجی که جنگ بر جامعه می گذارد.
شخصیت (ارمیا) به دنیای ناشناخته‌ای می‌آید که قبلاً هیچ اطلاعاتی درباره آن نداشته است. مصطفی دوست جبهه ای تازه رسیده اش که طول آشنایی آنها بیش از شش ماه نیست، خیلی زود او را با جبهه و جنگ آشنا می‌کند، اما مصطفی شهید می‌شود واز او جدا می‌گردد. ارمیا عاشق می‌شود و عارف مسلک پیش می‌رود. دنیای خود را با مصطفی یکی می‌بیند وهرگز نمی‌خواهد از او جدا شود. مصطفی، آن رهرو عشق ارمیا، در تمام زندگی او تسری یافته و منفک ناپذیر است. کسی را مثل مصطفی نمی‌بیند، نمی‌یابد، نمی‌بوید. هرچه هست، او تنها خاکی روی زمین است که می تواند به او اعتماد کند. چون او بیندیشد و چون او زندگی کند.
ناسازگار به هروصلتی، مردم گریز و جامعه گریز می‌شود. هیچ کس بوی تازه خودش را ندارد. از جامعه می‌برد. از دوستان، خانواده، محله و شهر. صحرا و کوه تنها مأمن ارمیا می‌شود، اما چرا؟ آیا فقط ارمیا درست می‌بیند؟ از نگاه بی مانند او بله! چون جامعه فقط یکی ارمیا دارد.
نویسنده، گاه در موضوعی اغراق می کند آن را برجسته تر از زمینه و ظرفیت موجود بسازد و در چشم بیننده ، بزرگ نماید، اما اگر ذهن نویسنده یا دوربین فیلم ساز، آن قدر یک چیز را بزرگ ببینند که از بزرگی نتوان آن را دید، تنیجه عکس می‌دهد و طبیعی است که هر چیزی که از لنز دوربین یا مردمک چشم بزرگ تر باشد، دیگر دیده نمی شود.
ارمیا مرد میدان است واطراف او خالی. در این تهی گاه وجود اوهمیشه برنده است. جوهره وجودی او زمانی هویدا می‌شود که او را در میدان مبارزه تماشا کنیم. از پیروزی ش لذت ببریم و هورا بکشیم. نویسنده، جامعه را تهی از مردم سازگار و نجیب ومبارز کرده است. در برابر ارمیا، همه نقطه زیر صفر هستند. ارمیا در مرکز مربعی قرار گرفته است که از شدت بزرگ نمایی از کادر بیرون زده و دیده نمی‌شود. تصویر ساخته شده از جامعه واقعی نیست. اغلب ضد مذهب، ضد دفاع مقدس و حتی ضد جوانمردی هستند. جامعه از نظر ارمیا پوچ است. تحول بدان بزرگی را در کشور نمی بیند، به همین علت، وجودش را ناامیدی پر می کند. البته روند فکری نویسنده، از نگان یک خواننده «ادبیات جنگ» دورنمی‌ماند. او خواسته است که روح والای رزمنده‌ای را به تصویر بکشد که از خود بی خود شده و جامعه برای او کوچک است.
ارمیا آشکارا از جامعه فرار می کند. می توان برای تجلی روح، تنها شد و به صحرا پناه برد. حرف‌ها را به کوه گفت وسبک شد. بعدهم دوبره برگشت و کشف و شهودها را به جامعه هدیه داد، اما ارمیا انگار چیزی ندارد که به جامعه خود ارزانی کند، حتی مصطفی را. او باید مصطفی را به دوستان بی‌وفایش معرفی کند، یا چرا سنگر عظیم دانشگاه را، از روی بی حوصلگی رها می کند؟ سنگر جبهه آماده شده دست اونبود. آن رابرایش مهیا کرده بودند. اونیز باید سنگرها را برای دیگران مهیا کند، اما او چنان نسبت به مرم بدبین است که آنها را درک نمی‌کند.
ارمیا چرا این گونه است؟ او بادانش اندک خود، خودبین شده است. با تجلی روح که مقطعی نیز هست، به خود باوری دروغین رسیده است. چشمانش دشمن داخلی را نمی‌بیند واز مبارزه با او فرار می‌کند.
ارمیا از مسابقه می‌گریزد. چرا گروه هم دانشگاهی خود را تنها می گذارد و فرار می کند؟ بی مایگی‌های او باعث می‌شود به فراموشی سپرده شود. آیا هدف او در سیر الهی چنین بوده است؟ البته سیرالهی برای ارمیا یک آرزوست. او حال و هوایی یافته که خیلی زود از ذهنش می‌پرد، آن وقت متوجه می‌شود آنچه را که در جبهه ساخته بوده ، در این جا خراب کرده است.
فضاسازی در داستان خوب است. نثر نویسنده روان و پیش برنده موضوع است. لحن و نوع نگاه او در فضا سازی، جزئی نگری و توصیف، شگفت انگیز است.
نویسنده، عمل و عکس العمل را در افراد، به تناسب موقعیت اجتماعی، خوب نشان می‌دهد. توصیف فضا نیز زنده و قابل لمس است. شاید همین عناصر است که خواننده را پیش می‌برد، اما حس تعلق در همان زمان که مصطفی شهید می شود از بین می‌رود. با وجود این رمان«ارمیا» یکی از رمان های خوب زندگی است که نگاهی انتقادی به جامعه پس از جنگ دارد. 

یکی میگه قسمت تحلیل رمان چی داره میگه ! تقریبا هیچی ازش نفهمیدم !
  • ماهی کوچولو
آره اوقعا میشد یه کم بی افاده تر تحلیل و نقد کرد این کتاب رو! :)) چیه این! 
خیلی بده :'(
اگه شما متوجه میشی چی نوشته و وقت داری 
لطف خیلی بزرگی میکنین بهم در چند خط به زبان ساده بگین چی گفته :/
سلام
با کلیات نظر منتقد موافقم
کلا از نوشته های امیرخانی بخاطر این نوع دید نسبت به شخصیت اول داستانهاش و جامعه اطرافش خوشم نمیاد.
امیرخانی فقط سفرنامه هاش خیلی خوبه و یکی دوتا کتاب نقد.
داستانهاش شخصیت خودشه با لعاب دینی‎):‎
سلام
مشکل اینجا بود من نظر منتقد رو درست نفهمیده بودم :))
بعدم کلا دو تا کتابشو خوندم
سفرنامه که اصلا نخوندم 
شرمنده طولانی بود نخوندم ایشالا بعدا اگه حوصلم اومد سر جاش میخونم :|
دشمنت شرمنده ولی دیگه دیرههه واسه فردا میخوام :)) 
وقتی از امیرخانی صحبت میشه قبل از ارمیا به یاد من او می افتم. و به یاد قیدار. و بعد از این دو به یاد ارمیا. من او داستان بهتری داشت و قیدار هم باز بهتر بود. ولی ارمیا به دلم ننشست. اینکه نویسنده در ایام جوانی این کتاب رو نوشته و خامی قلمش تقریبا مشخص بود. ولی وقتی از امیرخانی نقدی مینویسی نمیشه از نوع شیوه نگارش و نوشتارش حرفی به میان نیاورد. اینکه مثلا بهتر رو به‌تر مینویسه.  
از نقد بالا زیاد سر در نیاوردم. خیلی پیچیده شد.  
منم من او رو خیلی بیشتر دوست داشتم ولی خب گفتم اول از ارمیا بگم بعد از من او یا بیوتن و در نهایت از قیدار و یه مقدار کم هم از داستان سیستان بگم
تا هم روند نگارشش رو بشه برسی کرد که قوی تر شده یا نه هم فقط رمان هاش نباشه 
در مورد این جدا نویسیش موقع توضیح داستان سیستان گفتم و جالب بود برای بقیه خصوصا استادمون که اصلا نمیشناخت آقای امیرخانی رو
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

ماه و ماهی

تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی اندوه بزرگیست زمانی که نباشی

مرا هزار امید است و هر هزار تویی

شروع شادی و پایان انتظار تویی
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan