صدای گاو

از این هفته دیگه خاله ریزه 5 شنبه ها خونه نیست و وظیفه ی خطیر! آشپزی با منه! (خدا به بابام رحم کنه و البته صبر بده) بعد چند ماه پیش! من به بابام گفته بودم دل و جگر میخوام هی میرفت کشتارگاه پسندش نمیشد! آخر دیروز پسندش شده بود یک دست دل و جگر خریده بود و چون خودشم امروز خونه نیست و کلا من جگر رو تو جغور بغور بیشتر دوست دارم تصمیم گرفتم جغور بغور درست کنم 
فقط میتونم بگم من دیگه غلط بکنم وقتی خاله ریزه یا هر کس دیگه ای بهم میگه بذار من برات خرد کنم دل و جگرها رو بگم نه خودم انجام میدم حدود یک ساعت فقط با خود جگر محترم درگیر بودم آخر سرم آش و لاشش کردم رسما ! از قلوه هم نگم براتون ؛ تنها چیزی که میتونه در حد جنون منو عصبی کنه بوی بده بعد فکر کنین قلوه هاش انقدر بوی ادرار میداد که من معتقدم این بیچاره قبل از کشتار دستشویی داشته نرسیده دستشویی کنه کشتنش ادرار مونده توش ! و همونجا به این نتیجه رسیدم بعدترها همسر گرامی اگه حتی اسم قلوه آورد بکشمش ! مگه خودش خرد کنه بپزه و خودشم بخوره منم نبینمش اصلا 
حالا دارم نق میزنم به جون رفیق جان و اینا رو خرد میکنم زنگ در خونه رو زدن ! پیک بود کتاب آورده بود برام میخواستم بگم غلط کردی الان کتاب آوردی ! در این حد عصبی بودم دیگه خیلی خوشتیپ! رفتم کتابها رو گرفتم فقط نگران بودم باد بیاد چادرم بره کنار ! شانس همسایه هم حیاط باشه آبروم بره با این تیپ خفنم خلاصه برگشتم بالا داشتم تخته رو میسابیدم بوی قلوه ازش پاک شه جگرها رو خرد کنم باز زنگ در رو زدن و باز پیک بود بسته آورده بود برای خاله ریزه ! میخواستم جیغ بزنم باز خوشتیپ رفتم پایین اومدم این سری کلا آیفون رو خاموش کردم به درک هر کسی هم موند پشت در 
بعد دیدم خیلی اکراه دارم نسبت به قلوه چند سری با آب خالی یه سری با پودر پیاز و سیر یه سری با عصاره ی پیاز و گوشت جوشوندم و هی آبشو خالی کردم شاید یکم بتونم بهش خوش بین شم !
بعد دیگه از رو دستور آشپزی پیش رفتم تا اینکه دیدم نه بوش نمیره خیلی بد بو و قاعدتا بدمزه است حتی جرئت نکردم بچشم ! دیگه از دارچین و گلسرخ بگیرین تا قوام نارنج و لیمو عمانی ریختم توش !!! یه عالمه ام آب ریختم گذاشتم بپزه در این حینم موبایلم هی میرفت ویبره و هی با اعمال شاقه با رفیق جان چت میکردم
دیگه کارام تموم شد چای ریختم نشستم که مامانم از طریق imo تماس تصویری گرفت و کلی حرف زدیم و خندیدیم و همچنان موبایل من ویبره میرفت آخر سر مامانم گفت تلویزیون رو خاموش کن صداش مزاحمه گفتم خاموشه گفت وا پس صدای گاو از کجاست؟ انقدر خندیدم همه عصبانیتم یادم رفت و اینکه ما نون نداریم و من گرسنه در حال مرگ منتظر بابام و نونم که این شاهکار رو بخورم
اگه مردم و این آخرین پستم بود حلالم کنین لطفا !!!
  • ماهی کوچولو
جغور بغور چیه؟ 

آره :))) ویبره شبیه صدای گاو میشه پشت میکروفون :)) 
اصل جغور بغور اینجوریه که جگر سفید رو جدا آب پز میکنی و چند بار آبشو عوض میکنی بعد پیازداغ درست میکنی و بهش زردچوبه و رب زیاد میزنی و بعد دل رو که خرد کردی و جگر سفید رو میریزی و میذاری بپزه حسابی بعد سه یا چهار دقیقه قبل از برداشتن از رو گاز جگر قرمزشو میریزی أدویه هم نمک و فلفل و زردچوبه
ولی این چون قلوه داشت من فقط و فقط از ادویه ماست و خیار بهش نزدم هر چی تو کابینت بو خالی کردم روش :))
جدی؟ 
البته نشنیدم. ولی تصورش که می‌کنم، شبیه صدای گاوه :)) 
:)))
آفرین قوه تخیل
راستی تبریزیا تو جغور بغور به هم میریزن خوب میشه 
:))))
فدای تو بشم که اینقدر عشقی. :)))

خدا حافظت کنه واسه حضرتِ پدر. :))

آشپزیِ منم همینطوریه. :|
:))
خدا نکنه عزیزم
ان شاء الله تو رو هم برای تمام خانواده ات حفظ کنه
:)) خواهر منی دیگه! :دی
خوشم اومد اون قسمتی که گفتین انگار دسشویی داشته و نتونسته بره!!!

من خیلی از غذا ها رو دوست ندارم
و کودکی از این بدتر بودم
ولی بعد ها با غذا هایی که بوی خوبی داشتن خوردم و منار اومدم
ولی غذاهایی که بوی بدی دارن نمیتونم بیارم جلو دهنم و نمیتونم بخورمشون

منظور بوی غذا خودش یه اصله که غذا باید خوشبو باشه
:)) جدی انگار همینطوری بود
منم بوی غذا و شکلش برام خیلی مهم بود بچه که بودم انقد تنبیه شدم درست شدم :)) ولی دیگه بوی این فاجعه بود
اوهوم میدونم چی میگین
بنظرت بهتر نبود با این وضعیت قلوه رو بیخیال میشدی و اصلا توش نمیزدی؟ دی:
نه خاله ریزه قلوه دوست داره :)) 
خدا حفظت کنه منظورم بود -_-
حالم بد بود آبجی. نفهمیدم چطوری تایپ کردم. ببخشید.
منم همون خدا حفظت کنه خوندم نفهمیدم گفتی حافظ :))
خواهش میکنم عزیز دلم :*:*:*
کدبانوی کی بودی تو؟!!
ای خواهری! منم جغور بغور میخوااااااما
باید یه دونه سفارشی واسه منم درست کنی!
نگی نه که دلم میشکنه ها
راستی شما اهل کجایین؟!
ذوق مرگ میشویم :دی
کدبانوی خواهریم بودم :دی
باشه جانم بیا برات درست میکنم :):*
اصالت پدرم تبریزی و مادرم مهاجر روس ولی ساکن تهرانیم شما چی؟
عشقی عشششق *:
اوه! پس ندیده چه خواهر خوشگلی دارم من ((((:
من شمال کشورم، مازندران (:
لطف داری جانم :) :* ندیده خودت خوشگلتری
به به ^__^ من خیلی دوست دارم شمال رو اگه یکم کمتر شرجی بود بهشت بود :) 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

ماه و ماهی

تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی اندوه بزرگیست زمانی که نباشی

مرا هزار امید است و هر هزار تویی

شروع شادی و پایان انتظار تویی
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan