پانزدهمین عکس سه در چهار

1. دختری رو تصور کنین که بعد از یه انتقام دلچسب یه چشمش اشکه یه چشمش خون بخاطر اینکه فرداش دو تا امتحان سخت داره مبانی گیاهی و شیمی و فقط رسیده جدول های گیاهی و چکیده فصل های شیمی رو بخونه
2. همون دختر رو تصور کنین صبح باباشو از ساعت 5 کچل کرده هی برگه و کتاب میده میگه بپرس یا ببین من درست میگم کامل حفظم !
3. همون دختر رو تصور کنین که تو اسنپ داره رادیو سرنا گوش میده یکم حواسش پرت شه و وقتی میرسه دانشگاه اولین کار به اون خانوم حراستی دم در میگه امروز دو تا امتحان دارم برام دعا کنین ! و اوشون قول میده براش دعا کنه و بهش میگه برات یه چندتا صلوات میفرستم خودتم حمد و قل هو الله بخون و دختر فکر میکنه این که فاتحه شد من جوونم ! ولی میگه باشه
4. همون دختر رو تصور کنین از شدت استرس یک ساعت زودتر میرسه دانشگاه و استرس دوستش رو داره که تازه ستارخانه و از ستارخان تا دانشگاه حداقل یک ساعت و نیم راهه ! چند تا پله یکی میره بالا ببینه چه خبره میبینه استاد نیومده و بچه هام فکر میکنن با اونا امتحان داره میگن بشین میگه نه من تایم دومم استرس داشتم زود اومدم ! میخندن همه میگن استرس چی راحت بود و خب چه میدونن برای کسی که ریاضی بوده و برای کنکورشم حتی لای قسمت گیاهی زیست رو باز نکرده چقدر این درس لعنتی سخت و غیر قابل درکه و فقط به عشق استاد مهربون و بامزه و صادقش میخونه (روز اول اومد گفت میدونم اکثرتون از گیاهی متنفرین ولی علاقمندتون میکنم ان شاء الله موفق هم شده تا حد زیادی) 
5. خلاصه آقا دردسرتون ندم وقت امتحانش میشه استاد میگه 45 دقیقه وقت ندارین فقط 15 دقیقه وقت دارین و استرسش هزار برابر میشه وقتی سوالات رو می بینه دچار شوک میشه اصلا کاری ندارم که آسون بودن لامصب خیلی زیـــــــاد بود آه از نهادم در اومد وقتی دیدم باید انواع ریبوزم موجود در سیتوپلاسم رو کامل بگم یعنی بگم در چه موجوداتی هست ضریب ته نشینیش چقدره نسبتاش چطوریه و در مورد آر ان آ هاشون بنویسم ! و سوال دوم و سوم که شکر خدا جای خالی بود و چهارمی توضیح کامل تیغه میانی با رسم شکل ! اینو که دیدم میخواستم بهش بگم استاد جان قربونت برم این خودش نوشتن و کشیدنش یک ساعت وقت میخواد آخه خلاصه که نوشتم و بعدش مشخص کردن شماره های داخل شکل اسم جنس سن شون و شکر خدا بعدش تست :) بگذریم که نمره کامل رو میگیرم ولی فشارم افتاد بعد به علت رژیم نوقایی هم که برده بودم سر جلسه دادم شقایق بخوره تپل شه !
6. همون دختر رو تصور کنین که میدونه دیگه برای شیمی هیچ کاری نمیتونه بکنه و فقط خوشحاله هر کسیم میاد میگه نخوندم ! اصلا مرسی هستین بعد شما فکر کن همون پسری که این دختر به خونش تشنه بود میاد توی کلاس ولی چون دیگه از پسره انتقامش رو گرفته و الانم زنگ شیمیه و اونم نماینده کلاسه وقتی میگه کیا موافقن با کنسل کردن شیمی؟ اولین نفر میگه من ، شما معترض شو من پشت سرت ادامه میدم نمیذارم تکی فحش بخوری ( یه چند باری استادمون به جفت ما یه چیزی تو مایه های شما دو تا خفه شید گفته! ولی ما شش داریم تو آبم نیستیم خفه نمیشیم! ) 
7. استاد تا میاد میگه خب گروه 6 بیاد درس بده بعدش امتحان و شماها اعتراض میکنین و وا عجبا وا حیرتا استاد خیلی با لبخند ژکوند و مهربون قبول میکنه! و میگه تصمیم گرفتم باهاتون راه بیام ولی اگه از اخلاقم سو استفاده کنین احترام نذارین دوباره رویه ی قبل میشه و تصور کنین دختره رو که خوشحـــــال به کنفرانس دوستاش گوش میده و ساعت 12 خر ذوق واقعا ! میره سمت در خروجی دانشگاه و دارن خارج میشن با دوستاش که یهو حراستی میگه امتحانت چطور بود و دختر میگه عالی و دوستاش بعد از خروج میگن که آره آره باهات نسبتی نداره پس از کجا میدونست امتحان داری؟ و میفتن دنبالش و با خنده تا سر کوچه دنبالش میکنن و اوشونم که دست به اذیتش عالی پای گریزش عالی تر ! ( همیشه آدمی که مردم آزاره باید بتونه سریــــــع فرار کنه و خب من حتی الان سرعت فرارم خوبه معمولا کسی بهم نمیرسه جز این پسرای خیلی دراز که یه قدم شون هفت هشت تا قدم من میشه، درازای بدجنس )
8. همون دختر رو تصور کنین که میرسه خونه و بعد ناهار کارت باباش رو میگیره میره دنبال تعمیر لپتاپ خاله ریزه اش خرید دوربین برای خاله ریزه اش و کیف لپتاپ برای خودش لپتاپ خاله ریزه اش که تعمیر نشد یعنی خاله ریزه اش وسطش زنگ زد گفت نه نده بیرون میترسم از دوستات ببین کسی مطمئن هست! (امروز یکی رو بهم معرفی کرد یکی از وبلاگی های مهربون "هندونه میدیم زیر بغل تون برای سری های بعدی کمک لازمی" ؛ [آیکون خباثت]) خلاصه رفت سراغ دوربین خاله ریزه اش تاکید کرده بود بخاطر نوستالژی این دوربین رو با دور نقره ای میخوام و استادمون گفته حتما با لنز مدل فلان رفتم تو نمایندگی فروشش و تا گفتم بهش یه دور مشکی آورد و گفت نه این زشته من از اونی که تو ویترینه میخوام آخر سرم مجبورش کرد از ویترینش بهش بده فکر کردین چی؟ این دختر همه رو کچل میکنه حتی نماینده های دوربین بوووق رو !
9. میره سراغ خرید خودش همون مغازه ی اول از یه کوله خوشش میاد ولی خب میگه من طرح شادتری میخوام میرم میگردم نبود میام همین رو میخرم نگهش دارین یکساعتی و میره میگرده و میبینه نه هیچ کدوم از کیفای دیگه اندازه اون اولی راحت نیست و دیگه ترجیح میده کیف زشت ولی راحت بخره تا خوشگل ولی اذیت کننده با یه کاور خوشگل میگیره (مونده بودم قرمز بگیرم یا مدل ارتشی آخر سر دیدم مدل ارتشیش بامزه تره خریدم) بعد همون دختر رو در حالی که قوزک پاش باز داره اذیتش میکنه! ( البته الان خود قوزک نیست زیرشه ! ) و یه کوله پر وسیله دستشه تصور کنین که داره میره اون سمت خیابون پاساژ رو به رویی به امور شکمویانه برسه یهو چشمش میفته به یه کفش فروشی مردونه که دو تا نیم بوت خیلی خوشگل داشت و از کارت باباش برای خود باباش کادو میخره (دست و دلبازیم اشک بابامو در آورد اصلا) بعد از شکموبازی کم مونده بود مثل این زنگ پیامک نوکیا 2660 کلاسیک یه سوت بزنه بگه هی تکسی ! 
10. وی با وجود خستگی تا سه نخوابید ! و الانم باید جانورشناسی بخونه ولی حسش نمیاد لعنت به این زندگی !!! البته باز خوبه کلاسش ساعت 10 تا 12 میتونم صبح بخونم 
  • ماهی کوچولو
همون دختر چقدر مطلبش طولانی بود😓*_*
همون دختر عذرخواهی میکنه :)) 
ای جانم خوشم میاد ازت در هر حالتی شاد و پر انرژی هستی,  ان شاءالله موفق میشی نگران نباش دختر مهربون
:) ممنونم از تعریف تون

چشم :) ان شا الله
همون دختر ناراحت نشه بابا شوخی بود
همیشه موفق و شاد باشی^^
ناراحت نشدم عزیزم :))
ممنونم تو هم موفق باشی همیشه 
وای تصوراتمون ته کشید .. چقدر تصور کنیم آخه :)))

موفق باشید ... 
:))
سلامت باشید 
و همون دختر  را تصور کنید که اونقدر حرف گفت تا سرمون رفت :||
:)))))) 
هی دختره:|||||
خداقوت!
سخت نگیر باو..دانشگاه راحت تره:دی
:))
چشم سعی میکنم سخت نگیرم :)) 
چقدر دلم برای همون دختر تنگ شده... :*
اون دختره ام دلش برات تنگ شده
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

ماه و ماهی

تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی اندوه بزرگیست زمانی که نباشی

مرا هزار امید است و هر هزار تویی

شروع شادی و پایان انتظار تویی
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan