دیگه ماهی سابق نمیشم 8

صبح داشتم خوشحال و خندان میرفتم که برم سر کلاس گیاهی یهو دیدم بند کفشم باز شد ! داشتم بررسی میکردم کجا میشه نشست و بستش که یکی از پسرا که دیده بود دارم گیج میزنم! گفت چی شده کمک میخواین؟ گفتم نه مرسی فقط بند کفشم باز شده داشتم نگاه میکردم کجا بشینم ببندم که مجبور نشم پام رو خم کنم گفت خب من براتون میبندم بنده خدا اومد ثواب کنه کباب شد حراست بهش گیر داده داری چه غلطی میکنی؟! البته به خیر گذشت ولی یه لحظه شوکه شدم حراستی نیست که عقابه هر جای حیاط باشی می بینه تو رو!
رفتم بالا سرکلاس گیاهی و شروع کردم خوش و بش کردن با مریم پ و نگار م و نق زدن سر شیمی که استاد گیاهی اومد و گفت برگه هاتون رو تصحیح کردم واقعا انتظار نداشتم هیچکس ده رو نگیره! خلاصه استاد جانی با دقت صد و بیست و پنج هزارم تصحیح کرده بود و من شده بودم هفت و هفتاد و پنج و جزو بالاهای کلاس محسوب میشدم! این همون استاد مهربونه است که یادمه چندتایی گفتین یقینا امتحانشو سخت میگیره! حق با شما بود امتحانش خیلی خیلی آسون بود اما تو تصحیح زیادی دقت کرده بود! و از همه عجیب تر مریم پ شده بود دو و هفتاد و پنج و مریم داشت سکته میکرد که آخه چرا؟ چشم تون روز بد نبینه دو تا سوال رو اشتباه خونده بود بر اثر عجله و کمبود وقت و خب همونی که خونده بود رو جواب داده بود و همینجا چهار نمره اش پر بعدم از استرس تست ها رو جا به جا میزنه ! حالا قول داده اگه هر جلسه داوطلب شیم درس جواب بدیم نمره هامون رو میبره بالا ؛ تازه من این نمره رو فقط با خوندن سه تا جدول گرفتم موندم کسایی که زیر شش شدن یعنی این سه تا جدولم نخونده بودن؟ یا همه هول شدن؟
خلاصه گیاهی جان رگباری ! درس داد و ماییم و هفته دیگه ای که باید کلی مطلب بخونیم همه شونم در مورد چیزایی که برای من صد در صد جدیده خدا رحم کنه
بعدش رفتیم سرکلاس عباسی لعنت الله علیه! اول درس داد و بعدش شروع کرد امتحان گرفتن اولا که گفته بود شش فصل ولی پنج فصل تو امتحان بود و خب خدا لعنتش کنه ما کلی وقت گذاشتیم روی سی صفحه اضافی تر خوندن در حالی که میشد یه دور قبلیا رو مرور کنیم بعد کمتر گرفته بود خوبه ولی لامصب یه سوالایی داده بود که من حتی آنتالپیش رو با شک حل کردم دیگه سوال آسون تر از آنتالپی نداریم خدایی ! ولی واقعا سخت بود سوالش ! دعا کنین ترمش بخیر بگذره کثافت
  • ماهی کوچولو
إن شاءالله که بخیر میگذره
ولی من هنوز به اون همکلاسیت فکر میکنم که میخواست بند کفشتو ببنده
خیلی باشخصیت بودا (((:
ان شاء الله :)
:دی هم دانشگاهی بود نه هم کلاسی و گرنه از ترم بالایی هاست و فقط گاهی تو گروه فرهنگ دیدمش
این دفعه دیدیش از طرف من بهش بگو ترم بالایی باشخصیت کی بودی تو؟!
D:
:)) عاشقتم خل و چل 
مبارکه :)
یه عده رسما خنگن.
یاد میانترم فیزیک پزشکی افتادم، من میخواستم بمونه هفته بعدش خوب بخونم، بچه ها از دم گفتن حکم و حیکم همین امروز، استاد امتحان گرفت، از پانزده بود من شدم چهارده و نیم همه زیر یازده یه عده هم زیر سه حتی، آی چسبید. :))
ممنون :) ولی چی؟ :))
خیلی :/
خخخ ایول حتی منم الان حال کردم :)) 
17.75 شدنت خب، خوبه ها :)
مرسی ^_^
آها پیشاپیش اون ده نمره ترم رو به نامم زدی :)) مرسی :دی
قربانت
منم عاشقتم که *:
فداااات
آغاااا اون همکلاسی پسرتون چی شد قضیه تقلب و اینا :)
آیا آن پسر قبلی شد؟ خخخ
هیچی :)) یادم رفت بگم :/
نمرات رو خوند شده بود نیم :| 
چند نفرم ازش تقلب گرفته بودن اونام هیچی :))
الان در معرض خطر چند نفرم :/
ولی هنوز واکنشی ندادن و دقیقا نگرانم بخوان بد شکل تلافی کنن :/ :)) 
پیام نور میخونین ?! خیلی عالیه که :))
ما اون نمره هارو تو خوابم نمیبینیم کهه :)
آزاد
:)) خب من راضی نیستم که :/
دخترای همکلاسی ما هیچکدوم کفش بند دار نمی پوشیدن بسکه نگران ماها بودن در چنین شرایطی 😀

این همون امتحانه که تقلب اشتباه داده بودید؟
:)) تو دانشگاه ما بقیه بمیرن هم کسی کاریشون نداره :دی
من براشون حکم انرژی رو دارم :/ :)) میگن خوبه با وجود نقصت از همه شادتری کلا سر شادیم مورد توجه بودم کفشمم اجباری بندیه و واقعا بستن بند کفش برام عذابه و تقریبا همه دانشگاه میدونن :))
نه پست اون رو اعصابم خرد بود از روز قبلش ننوشتم 
اون رو پسره شده بود نیم :)) خیلی حس خوبی داشت
اونی ک بند کفشتون رو بسته بچه باحالیه :)) خدا حفظش کنه :)))
باحال تو دانشگاه ما زیاده :دی ان شاء اللّه
خدا شما رو هم حفظ کنه :) 
امیدوارم به خیر بگذره چون رشته ام با رشته شما زمین تا آسمون فرق فوکوله حتی اسم درسهاتون رو که می خونم شک دارم درست خونده باشم .. چی ان اینا آخه شما می خونین :)))) 
ان شاء اللّه 
:)) عزیزمممم
رشته ات چیه؟ 
کامپیوتر خوندم :))
خب پس حق داری :)) 
یعنی اون نیم نمره رو از کجا نوشته ؟

ولی تقلب چیز خوبی نیست!!!
احتمالا از دستم در رفته :))
دقیقا :) 
اوه اوه منتظر انتقام سخت باشین ... سعی کنید همیشه از کنار بروید خخخ
چرا از کنار؟ 
وای فقط اون بخش حراست :دییی

 بعد مگه پاتون خم شه چی میشه ؟ :) 
:))
از زانو قفل میشه خوردم زمین داغون شدم :/
البته در کل به صورت مادرزاد مشکل دارن پاهام ولی الان به خاطر ضربه نمیتونم خم کنم پامو قفل میشه
همیجوری مِلو از کنار بیاین و برین :) 
چشم چشم :)) 
روشای استتارم یاپ بگیرین خخخ
اونا منتظر فرصت حواستون باشه :)
استتار :))
حواسم هست 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

ماه و ماهی

تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی اندوه بزرگیست زمانی که نباشی

مرا هزار امید است و هر هزار تویی

شروع شادی و پایان انتظار تویی
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan