باز این چه شورش است که در خلق عالم است

مامان خوبی دارم^__^

صورتم مثل هلو
قد و بالام کوتاهه
چشم و ابروم سیاهه
مامان خوبی دارم
میشینه توی خونه
می دوزه دونه دونه
می پوشم خوشگل می شم 
مثل دسته گل می شم.
میدونم میدونم تعجب کردین چی شده ^__^ چیزی نشده دخترم تو عالم ذر نشسته شعر میخونه :)) 
دیدم زندگی خیلی کسل شده هر کار میکنم میگن پااات ای کوفته تبریزی و پات :| رفتم ثبت نام کردم کلاس خیاطی ^__^ هم جنب و جوش نداره و یکجا نشین میشم :) هم اینکه در آینده بچه ام یه مامان هنرمند داره :)) به خاله ریزه میگم اصلا من به این هدف دارم میرم یاد بگیرم که وقتی مادر شدم و مادربزرگ شدم برای بچه ها و نوه هام بتونم گاهی خودم لباس بدوزم ذوق کنن :دی من خودم وقتی مامانی لباس میدوخت واسه ام حس پرواز داشتم :دی میرفتم رو ابرها حالا بچه های من که مادربزرگ شون بی هنره :)) حداقل مامان شون بلد باشه :دی گناه دارن آخه :)) خاله ریزه هم با توجه به اینکه از تمام بچه ها کمپلت بدش میاد و حوصله شون رو نداره یه پوفی گفت و در حال تکون دادن سر رفت تو افق :)) بعد از افق داد زد حالا تا قبل اون موقع برای غول بچه لباس بدوز :)) وووی وووی از سه شنبه میریم که داشته باشیم تعریفای کلاس خیاطی رو ^__^ خیلیییییی ذوق دارم :دی
  • ماهی کوچولو
چ پست باحالی بود:))
موفق باشی خیاط جونم :))
چند وقت دیگه لباسامون رو میدین تو بدوزی برا مون:))
:دی گفتم یکم زندگی رو شادش کنم :)) 
ممنونم سلامت باشی عزیزم
نه من فقططط برای بچه ها و نوه هام لباس میدوزم :)) 
به سلامتی...
:) سلامت باشین
کلاس خیاطی هم چرخ خیاطیش چیز داره. چیز. ازینا. کلاچ؟ گاز؟ ترمز؟ یه بیل بیلکی اون زیر هست به پا ربط داره. :دی
ولی سعی کن این مهم رو از خانواده مخفی کنی. :|
فکر کنم اسمش پدال بود :)) 
میدونم ولی خب یه پام مصدوم شده مشکلی نیست :)) 
خانواده هم میدونن من مادربزرگم خیاط حرفه ای بود جانم :) 
ما پشتت هستیم..
از کارهای اولیه اینجا رونمایی کن:)
+ من هیچ جوره به خیاطی علاقمند نمیشم..نمیدونم چرا:/
متشکرم
چشم ^__^
+تو هم مثل خاله ریزه قرار بوده آقا بشی :)) 
چشمت بی بلا ^-^
+به گمانم..:)
:) 
:دی
خیاطی به نظرم حوصله سر بره :/
هی یه جا بشینی پارچه رو اینور اونور کنی و سانت بزنی و ببری و اینکارا ... دیوانه کننده‌ست :| 
بچه ‌ی من مامانش کلا بویی از هنر نبرده :دی 
ولی من عاشق خیاطی کردن و بافتنی بافتن و قالی بافی بودم از بچگی بابان اجازه نداد برم یادبگیرم گفت چشمات ضعیف میشه
یه زمانی از قالی بافی خیلی خوشم میومد ولی الان که فک میکنم میبینم اصن ماله اینکارا نیستم من :/ 
عزیزممم :)) ولی من هر چی میگذره بیشتر علاقمند میشم 
من چرا تاحالا به این مهم فکر نکردم! که خیاط بشم و برا نوه هام لباس بدوزم؟ یا اصن برا دخترم؟ :| باید یه فکری براش بکنم :/ :))))

به سلامتی! ماهی خیاط کوچولو میشی از این به بعد :)) :*
لابد اندازه من ذوق نکردی از اینکه مامان بزرگت برات لباس بدوزه

بعله ان شاء اللّه ^__^
خیاط خانم خدامادرتوبرات حفظ کنه:)
ممنونم خدا عزیزان شما رو هم براتون حفظ کنه 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

ماه و ماهی

تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی اندوه بزرگیست زمانی که نباشی

مرا هزار امید است و هر هزار تویی

شروع شادی و پایان انتظار تویی
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan