باز این چه شورش است که در خلق عالم است

امان از پسرای اردیبهشتی :|

پریشب دوستم بهم تو تلگرام پیام داد فردا خونه ای؟ :) و خب نتیجه ی سوالش این شد که پس من میام دیدنت ^__^ اومد کلی گفتیم خندیدیم تا اینکه یهویی تلفنش زنگ خورد :|
[اونی که پشت تلفن بود الان باهاش نسبتی نداره بعد 12 سال :| دعا کنین خانواده ها از خر شیطون پایین آمده نسبت دار شن :)) البته الانم یه نسبتی دارن باهم عاشق و دلقک هم دیگه ان :| ]
به دوستم میگه برای شنوا (این دوستم جزو دوستان دوران خاصی از زندگی منه و اسم شناسنامه ایم رو میدونه ولـــی راحت تره با اسمی که باهام دوست شد صدام بزنه اوشونشم همون اسم رو میگن شنوا :دی) کمپوت خریدی؟ :)) 
بعد قطع تلفن دوستم گفت راستی گفت ازت عذرخواهی کنم بابت سری پیش :)) میگم چرا؟ میگه اومدی تشکر کنی از ماشین پیاده نشد گفتم مهم نیست بابا، گفت آخه نمیدونی :دی حال نداشته لباس بپوشه شورتک و دمپایی پوشیده بوده فقط :| :)) میگم چه حالی میداد پلیس بهش گیر میداد :))) یا ماشین خراب میشد :)) 
بعد دیگه غرق شدیم تو خاطرات روزهایی که فکر میکردیم منم با یه اردیبهشتی ازدواج میکنم اینام زودتر ازدوج میکنن و خواهر بربری :دی نیز با اوشونش که دست برقضا اردیبهشتیه ازدواج میکنه :)) قشنگ کپی پیست هم میشیم‌ :)) مردادی هایی که گول اردیبهشتیا رو خوردن و کل اردیبهشت و مرداد تولد بازی میکنیم :)) نشد که بشه حیف شد :|
حتی نشد اون یکی فانتزی مون عملی شه یه شب وقتی خوابیدم صبحش بیدار شم ببینم پسر شدم :)) بیام با اینا ازدواج کنم خیال همه راحت شه :)) یه همچین خل و چلایی بودیم [هنوزم هستیم] :|
+ چند وقتی هست یه نفر بیش از هر وقتی داره شبیه بابابزرگم میشه کم کم دارم میمیرم براش :دی دعا کنین نمیرم زنده بمونم و داشته باشمش :دی البته نشدم موردی نیست :)) شد شد نشد نشد والا! 
+ میای مشهد؟
نه :)
چه قاطع
نطلبیده خب اصلا من علاوه بر نداشتن شرایط ازدواج شرایط رفتن به مشهدم ندارم جفتش به یه دلیل :)) 
خلی تو :|
  • ماهی کوچولو
شنبه ۲۴ تیر ۹۶ , ۱۴:۴۹ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
سلام
نگو نطلبده! اگه بخوای می طلبه:)
منم بچه تر بودم دوست داشتم پسر بشم! ولی از یه جایی به بعد عاشق دختر بودنم شدم!!
سلام
خب مشکل همینه به دلایلی نمیخوام الان
من فقط به یه دلیل میگم :)) یعنی فقط بخاطر این دوتا :)) و گرنه پسر بودن سخته :|
جدا منم الان به این فانتزی فکر کردم که صبح بیدار بشم دختر شده باشم! فکر کنم اول یه دست جیغ بکشم بعد دو دست خنج بزنم صورتمو :))
:)) 
منم اگه پسر شم سکته میکنم :)) ولی خب دوستان بشدت معتقدن باید من پسر میشدم چه این دو نفر چه سایرین چه حتی اون آقایی که دوستش دارم :)) 
ولی من هیچ وقت دلم نخواست پسر باشم!
منم میخواستم برم مشهد ولی به هر دری زدم جور نشد...غمگینانیم!
اینم خواسته ی شخصی من نیست :) 
الهی :( ان شاء اللّه جور شه بری
دخترا یه سری دنیای رنگی دارن که پسرا نمیتونن داشته باشن
بخاطر همین عاشق دختر بودنممم
جز این پسرا خیلی بیچاره ان :)) هر چی هم مزایا داشته باشن خیلی سخته پسر بودن
من،پسرم،پسربودن،سخت‌است‌ولی‌راحتم‌است
چه‌دوست‌خوبی‌وچه‌افکاربامزه‌ای‌باهم‌داشتید
اگرهم‌ماهی‌هاباهم‌ازدواج‌کنند،خوبه‌وجالبتر
هم‌ماه‌باشند،هم‌روزم‌باشند،تولدهمدیگررو
تویه‌روزتیریک‌میگم
شادی‌های‌مجردی‌ودراینده‌متاهلیت‌پایدار:)
بله قبول دارم سختی داره پسر بودن سختیش هم زیاده
:) 
نه دیگه تو یه روز باشه نمیشه تولد بازی کرد
ممنون
D:
من تا قبل از آشنایی با یکی از دوست های نوظهور امسالم :دی ، راجع به ماه ها ی تولد انقدر حساس نبودم و زوم نمیکردم...:/ ولی حالا..تو روابطم انگار داره اثر میذارهD:
- من یه مدت دلم میخواست سینه دنیا از پسران تهی شود:/ گفتم یه زمانی الان توبه کردم:))
- :)
:))) ما بیشتر به خاطر شوخی میگیم ولی خب این سه تا پسر اردیبهشتی خل بودن :)) مام حکم کلی دادیم
یا خود خدا چه ضد پسر :)) 
خوبه 
:) 
اعتراف میکنم من تا قبل از این پست نمیدونستم شنواهم اسمه :/

همیشه دوست داشتم پسر باشم اما از یه جایی به بعد دختر بودن با روحیات و رفتارای پسرونه رو عاشق شدم :))
شنوا اسم نیست معنی اسمه :)) 
:)) پس عاشق منی یعنی؟ ^__^

خب خداروشکر که اسم نیست:)))))

عه مگه توهم اینجوری ای؟؟ *_*

:)))) 
بله :) 
ای بابا انقد از این فانتزی های بر باد رفته نگو، من خودم خدای همه شونم :))
یعنی میشه امشب بخوابم فردا پاشم پسر باشم؟ اولین کاری که میکنم اینه که میرم دماوند :)) (در راستای پستم :دی) 
:)))) 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

ماه و ماهی

تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی اندوه بزرگیست زمانی که نباشی

مرا هزار امید است و هر هزار تویی

شروع شادی و پایان انتظار تویی
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan