باز این چه شورش است که در خلق عالم است

هی وای :|

40 دقیقه شایعه بود کلا 40 ثانیه طول کشید :)) بتادین زد آمپول بی حسی زد گفت حس میکنی؟ گفتم نه گفت خوبه از زیر گوشت در آورد با یه چیز شبیه انبر گرفت کشید :)) خونا رو تمیز کرد بتادین زد پانسمان کرد :دی گفت یکم ولو باش تا آژانس بیاد بعد گمشو برو :)) الان دو تا انگشت دارم اندازه 5 تا انگشت :| کاش کفش بابامو میاوردم :)) فکر کنم پام تو کفشم جا نشه :)) در این حد داغ گزارش میدما هنوز رو تخت کلینیکم و پام شروع کرده درد گرفتن :| هی بیشتر میشه :'( [آیکون گریه زاری شیون کندن موها]
  • ماهی کوچولو
ماهییییی،چیکارباانگشتای‌پات‌کردی‌دختر؟؟
ان‌شاالله،بعدازتحمل‌پانسمانها،روی‌دوانگشت
پات‌حالت‌جامیاد:(
اینجابلاگه،اکثربچه‌هاخیرهمومیخوان
ونمیتونن‌دردبلاگری‌روببینندمثل‌بنده:(
کار خاصی نکردم یکم کوبیدمش تو دیوار :| یعنی دیوار ندید پامو خودشو کوبید بهش :)) 
ان شاء اللّه 
بله همین طوره
خواسته بترسونتت :))
یاد شکنجه های ساواک افتادم :/
الان خوبی؟؟؟
نتونست از اول تا آخرشو زل زدم دیدم چیکار میکنه :)) 
خخخ دقیقا :)) میخواستم بگم تو آرش نیستی؟ :)) 
خوبم عزیزم نگران نباش :*
ماهی چیشده!؟:0

هیچی دو تا ناخنم ناخلف شده بودن دادم بکنن بندازن شون دور :)) 
آآآآی من تازه فهمیدم. مربوط به ناخنه.[نخند! پلیز D:]
گفتم چرا من فشارم پایین نیومد...
الان رفتم دوباره خوندم... دستام یخ کردن :(
تا این درجه از خون و توصیفات اینچین  یخ میکنم :/
+مراقب باش  ماهی گلی ^-^
عزیزممممم
الهییی حالا من یه موجود قصابیم به قول بابام :)) 
چشم عزیزم حتما 
میگم میخوای از این به بعد راه نرو هر جا خواستی بری از این تخت روان هست تو سریال حضرت یوسف از اونا استفاده کنن بگو بقیه ببرن تو رو...
پای بیچاره رو کلهم به فنا دادی که...

بذار لاغر کنم عملی میکنم پیشنهادتو :)) 
حقشههه چشماش رو باز نمیکنه جلو رو ببینه :)) 
شما داستان داری حالا
صب کن
من خودم یه بار داشتیم مغازه یکی از دوستان رو جمع و جور میکردیم که اسباب کشی کنه
گاو صندوق برگشت رو پام
شصت پام سه تیکه شد
بعد ناخنش هم باید در میاوردن
اون دکتردکترش لفک کنم ارتشی بود
اعتقادی به بی حسی نداشت
شیک گرفت کشیدش بیرون
دادی زدم که فک کنم تمام طبقات شنیدن

حالا بعدش ماجرا ادامه داشت
البته ایشالا برای شما زود خوب بشه
ولی اسارتش دو ماهش در حد یکی دور توی دوره آموزشی سخته
یکی دو روز توی آموزشی رو شما به شکلش نگاه نکن که کم به نظر میاد
جفتشو کشیدم که میگما :-D
یا خدا :| بهش میگفتی آقااا مگه شما اون پزشک معروف ساواکی؟ یه مشتم میخوابوندین پای چشمش 
و اینکه امروز که یه درد خفیف ولی اعصاب خرد کن داشتم
و خود دکترم گفت تا ناخنت در بیاد بدبختی :)) 
دارم فک میکنم که بای بیشتر مواظب خودم باشم :| منم زیاد میرم تو در و دیوار، یه وخ به درد تو دچار نشم :| 
زود خوب میشی ^_^
بله مراقب باش :)) 
ممنون ^__^
آخ آخ جون دلم.....

ما اولا تو درس تجهیزات میگفتیم همون که شبیه انبردسته :)
آقا باتوجه به کامنتا چاق هم هستی{من قبل ازمجروح شدن اینجا رو آروم ترک میکنم}
:) 

خخخ اسمش چی هست حالا؟ :)) 
بله چاقم :دی فرار نکن چاقا مهربونن :)) 
چرا این در و دیوار پاهای مارو نمیبینن؟؟؟ :)))
تیک کر، کمپوت بیارم برات؟؟ :)))
کورن کوووور
آخ عاره آناناس باشه زخمم خوب شه زودتر :)) 
اخعی :((
وباز مادر بزرگ بنده میفرمایید :عجبا شما دختر اصلا نمیزارین خبر دو دقیقه ازش بگذره بعد واسه هم تعریف کنین...اینقدرم شیطونی نکنین فردا کچل میشی(و من هنو در نیافتم که چ ربطی به کچلی داره ولی خو مادر بزرگ دیگه کسی نظرشو عوض نمیکنه!)
و اما کیه که گوش بده!!
خخخخ ایشالله زود خوب میشی !! :))
ناراحت نباش خوب میشه
:)) خوبه من نوه شون نیستم از دستم کلافه میشدن
می بینم که مثل منی :)) 
ان شاء اللّه 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

ماه و ماهی

تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی اندوه بزرگیست زمانی که نباشی

مرا هزار امید است و هر هزار تویی

شروع شادی و پایان انتظار تویی
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan