باز این چه شورش است که در خلق عالم است

دیدارها!

پنجشنبه قرار بود ساعت ده و نیم خونه همون دوستم باشم که گفتم بارها سر صداهای ریز زدمش :)) با وجود حساسیتم روی سر وقت رسیدن به قرار ده و نیم هنوز خونه بودم :| چون شب قبلش با سرتقی زیاد بیدار مونده بودم تا یک نفر رو از رو ببرم و خب صبح سخت بیدار شدم زنگ زدم آژانس گفتم دیرم شده یکی رو بفرستین لطفا تند بره و خدا خیرشون بده یکی فرستادن در حد راننده های فرمول یک :)) اینجوری که این لایی کشید و گاز داد و همه جا با حداکثر سرعت مجاز و گاهی بیشترش رفت مسافتی که معمولا با آژانس نیم ساعت میکشه با بابام ده دقیقه توی 6 دقیقه رفت :دی 
بعد شما فکر کنین من بخاطر اینکه دوستم سگ داره و عاشق سگشم و نمیتونم بغلش نکنم نخوامم خود سگش نمیذاره چون این علاقه متقابله :دی و به دلیل وسواس و اینکه بدم میاد موی سگ به لباسم باشه یه ساک خیلی بزرگ همراهم بود محتوی دو تا ملحفه! دو تا چادر مشکی و مانتو! چند دست لباس راحتی دو تا شلوار لی :)) دو تا لباس مهمونی و چند تا روسری :| و برس و لوازم آرایش و دو تا جوراب و دو تا کفش رو فرشی و جانماز و محتویاتش :| خدایی سنگین شده بود یکم :| اونم برای منی که مسافرت یک هفته ای هم که میرم یه کوله پشتی کوچولو میبرم فقط بیگ بلاگرم شاهده :)) 
بعد آسانسور خونه شون خراب بود :| و من باید با یه پایی که تو گچه :| سه طبقه این رو ببرم بالا :'( یعنی وقتی رسیدم حس میکردم اورست رو فتح کردم :)) 
بعد از اونجایی که سگش منو خیلی دوست داره من بیشتر! تا رسیدم به طبقه سوم از پشت در دوید اومد بغلم :دی (واسه همین دو تا چادر و مانتو بردم :دی) خلاصه کلی خوش گذروندیم تا شب که بقیه دوستا رفتن و مامان دوستم گفت دوتایی برین باغ فردوس من نمیرسم بیام دنبال تون :) 
گفتیم رفت رو با تاکسی میریم برگشت با خط یازده ولی وقتی رسیدیم سر کوچه و ترافیک ولیعصر رو دیدیم گفتیم پیاده میریم :| چشم تون روز بد نبینه :)) تو راه یه بار خوردم زمین :| بعد خنده ام گرفته نشستم د بخند مگه بند میاد خنده ام حالا :)) خلاصه که رسیدیم باغ فردوس البته نرفتیم خود باغ فردوس همون سر کوچه نشستیم فست فود خوری :| منتظر غذا بودیم که یهو یکی اومد جلو با لحن فوق العاده بد و ترسناکی بهم گفت دختر آخوندی؟ :| دوستمم یهو گفت نه ولی زن آخونده :| باور کنین همچین لگدی زدم به پاش که خفه شو پاش قطع شد :)) به مرده هم یه نه گفتم و رومو کردم اون ور :| فضول شدن ملت :| 
خلاصه که دوستم منو روانی کرد :| انقدر که گفت حقته مردم بیان بترسوننت این چیه سرت میکنی و اینجوریم رو میگیری :| حالا خوبه رو نمیگیرم من هیچ وقت :||| اصلا بلدم نیستم :)) 
موقع برگشتم باز یه سکندری خوردم دوستم که کنارم بود رفت تو کرکره یه مغازه لوزی لوزی شد :)) یازده و نیم هم بابام اومد دنبالم و برگشتم خونه 
بعد شما فکر کنین ساعت جان قرار بود دو هفته دیگه به دستم برسه ولی رسیده بود منم ذوق مرگ تا یک و نیم داشتم کارای اولیه اش رو میکردم و باهاش بازی میکردم :دی
جمعه با مصیبت از خواب بیدار شدم آماده شدم که عصری بریم بیرون :) و ساعت 5 دختردایی بابام و دخترش (همون که خیلی شبیه منه و بهش میگم کلاه قرمزی) رفتیم باغ موزه قصر اول رفتیم موزه ^_^ من یه سری قبلا با جانانی رفته بودم که دیگه نیست... اون سری قسمت آخر بند سیاسی اوشون منو رد کرد از روی در :دی این سری مصیبت کشیدم تا رد شم :| 
بعدشم رفتیم کافه لقانطه اگه نرفتین برین حتما خیلیییییی خوبه گفتن 25 روز دیگه طبق دومش رو هم افتتاح میکنن یه آقایی هم اونجا بود کلی ما رو خندوند :) خلاصه خوش گذشت ولی پدر پای من در اومد :دی
جمعه یه کادویی هم گرفتم :| که وقتی خاله ریزه قیمتش رو گفت دچار حس خاک به سرم شد، شدم :| حالا من چطوری تا 9 شهریور یه کادوی هم تراز بخرم واسه کلاه قرمزی؟ :/
بعدم شاید باورتون نشه :)) مسافت پارک و موزه شد 5 کیلومتر :| این رو ساعت گرامی میگه :)) و اونجا بود که به این نتیجه رسیدم اگه واقعا دو دور گشتن اطراف پارک موزه قصر و بازدید از موزه اش و یکم پیاده روی مون تا ماشین شده 5 کیلومتر بابام راست میگه که از تجریش تا راه آهن راهی نیست! چون حدود 17 کیلومتره :دی حالا منتظرم پامو از گچ در بیارم ببینم میتونم با پدر گرامی از تجریش تا راه آهن رو برم یا نه :))
  • ماهی کوچولو
اوههههههههههههههههههههههه!

چقدر اتفاق !!!!!
شنبه ۱۴ مرداد ۹۶ , ۱۴:۲۲ 🔹🔹نیلگون 🔹🔹
خجالت نمیکشی با پایی که تو گچه این همه ورجه وورجه میکنی؟! 
ورجه ورجه کجا بود؟ رو زمین صاف راه رفتم :)) 
شنبه ۱۴ مرداد ۹۶ , ۱۶:۵۵ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
من واسه سفر ده روزه این همه لباس با خودم نبردم:)))))
این چون سگ داره لازم بود
زن آخوند :))
واااییی سگ :| بغلش هم میکنی واااییی تر :|
من واسه دو روز یه ساک میبرم. :))
قیمت کادوش چقدر بود حالا؟؟
نخند هلما این شاید جدی شه :دی
وااای خیلی سگ دوست دارم واای تر چرا؟ 
نه من اگه سگ نداشته باشن یه کوله پشتی واسه یه هفته ام بسه
نزدیک یه تومن :|
خب جدی شه خیلی هم خوبه. منم یه خواستگار دارم باباش روحانیه :))
میترسم....
یه تومن :|| خدا به دادت برسه.
نمیدونم 
آخیییی ترس نداره که 
واقعا :)) 
من دو هفته اس تهرانم، اینقد وسیله با خودم نیاوردم که تو واسه یه مهمونی بردی :)))
فک کنم تو کوهنوردی کردی پنجشنبه رو نه من :))) 
:)) 
جان خودم راه نداشت کمتر :)) 
واقعا بدم میاد از موی سگ :|||
نکته خوبی بود :)) 
خوبه که تهران گردی میکنین ، با همه شلوغی ها و بی حوصلگی های این شهر ، پیاده رفتن از تجریش تا راه آهن فکرشم حتی لذت بخشه
البته نه تو این گرما! 
تو این گرما فکرشم منجر به پختن میشه 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

ماه و ماهی

تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی اندوه بزرگیست زمانی که نباشی

مرا هزار امید است و هر هزار تویی

شروع شادی و پایان انتظار تویی
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan