اگه سر هفته اخراج شدم تقصیر من نیست

امروز رفتم ثبت نام کردم وجدانا اجدادم اومد جلو چشمم! خیر سرش نوشته بود که ثبت نام اینترنتی! انجام دادم کد دانشجویی هم داد و نوشت از یکم چک کنین ببینید کی باید حضوری بیاین!
مهلت ثبت نامم دیده بودم از تو سایت امروز ساعت 9 صبح تا 3 بعد از ظهره تندی لباس پوشیدم و رفتیم
بعد هی فرستادن این اتاق اون اتاق موقع شوت شدن این ور اون ور با سه نفر دوست شدم یه سال بالایی که داشت کار میکرد اونجا دو تا مثل خودم ورودی 96
بعد داشتیم با اون دو تا ورودیا میرفتیم بالا چشمم افتاد به یه اتاقی واقعا متوجه نشدم چیه! بعدم بالای ح لک شده بود خ دیده میشد؛ وجدانا من بی تقصیرم که حراست رو خر است خوندم اونم بلند!
یه آقاییم جلو در خر است وایستاده بود انقد بد نگاهم کرد خواست بگم خر نیست جیگره شما ناراحت نشو! والا بخدا
بعد اون دو تا دوست جان منو بردن گفتن مسخره بازی در نیار نیومده میندازن مون بیرون ها
خلاصه که اگه اخراج شدم نرفته تقصیر من نیست! 
  • ماهی کوچولو

معدل دیپلمم

دیدم حس سانسور نمیاد گفتم فقط اون خطی که نوشته معدل دیپلم فلان کتبی نهایی بهمان رو کات کنم بذارم!
نکته داغون کننده ی امتحانات نهایی این بود که من فیزیکی که در طول سال تحصیلی کمتر از 15 نگرفته بودم با 7 تجدید شدم! و قبولیم تو فیزیک بخاطر 20 های میان ترم و 19 ترم اولم بود!
وقتی اعتراض زدم گفتن همینم زیادت بوده راه حل های کتاب رو نرفتی بااااید راه حل های کتاب رو مینوشتی! سر حسابانم این بلا سرم اومد منتهی حسابان نمراتم کلا بین ده تا چهارده میچرخید با تجدید کتبی نهایی مجبور شدم تک ماده اش کنم! جبر نیز اونم تک ماده شد به همون دلایل بالا و توقع طوطی و بی ابتکار بودن دانش آموز و اینکه کلا هم دوستش نداشتم همون طور که گسسته رو دوست نداشتم و به شهریور کشید امتحانش! 
خیلی دوست دارم برم به معلم هام بگم یعنی لعنت خدایگان آمون بهتون که به راه حل های ابتکاری نمره اضافه میدادید و باعث شدید نخونم راه حل های کتاب رو! 
  • ماهی کوچولو

مثل معصومه باشیم از دماغ فیل افتاده نباشیم!

خدا بیامرز مادربزرگم تا روز فوتش پرستار و مراقب های زیادی رو زد به فنا داد! چه مرد چه زن تنها و تنها کسی که ناکار نشد خانومی بود 50 ساله به نام معصومه
یک زن فوق العاده؛ از هر جهت فوق العاده از لحظه ورود انرژی مثبت زیادی رو با خودش به خونه ما آورد تنها کسی بود که با وجود نسبت نداشتن با مادربزرگم بلد بود بخندونه مادربزرگم رو بلد بود چطوری قربونش بره که اون خوشش بیاد و نزنه منفجرش کنه
جدای از بلدی باطن خوبی داشت آدما هر چقدرم بتونن نقش بازی کنن یه روز لو میرن ولی این رفتارش نقش نبود ادا نبود خود واقعیش یه زن معرکه بود
زنی که تو خانواده ثروتمندی به دنیا اومده بود بزرگ شده بود بعد ازدواج صاحب فرزندی میشه که مبتلا به بیماری سندروم داون بوده
شوهرش اینا رو میذاره و میره... با دو تا بچه ی کوچک دیگه از طرفی پدرش به دلایلی که بماند از ارث محرومش کرده بوده و مجبور میشه کار کنه از همون موقع رو پای خودش وایمیسته خرج زندگی و بچه هاش رو با آرایشگری و کار تو خونه مردم در میاره
دو تا بچه ی اولش رو میفرسته دانشگاه بچه سومش با وجود سندروم داون درس خونده نقاشی میکشه خیلی هم خوب و حرفه ای و همه اینا بخاطر معصومه است یه زن فوق العاده قوی و با انرژی
بعد اون وقت زنی رو میشناسم که نمیخوام تحقیرش کنم اصلا و ابدا اما از بدو تولدش تا همین پارسال خونه شون توی مختاری بود
(من خودمم همون جا به دنیا اومدم و دو سال اول زندگیم کوچه پهلوان حسن زندگی کردم و واقعا قصد توهین ندارم ما حتی واوان هم رفتیم تازه اون موقع که ما واوان بودیم بیابونی بود واسه خودش هنوزم هست البته!)
داشتم میگفتم خونه شون جایی بود که میگن پایین شهر! حالا ایشون از وقتی اومدن محل ما هیچ کس رو تحویل نمیگیرن! رفتارش با رفتاری که وقتی مختاری ساکن بودن فرق کرده! و وقتی می بینیش احساس میکنی همین الان از دماغ فیل فرود اومده رو زمین! این مدلی نباشیم...
بی ربط نوشت‌: امروز نرسیدم عکس دیپلمم رو سانسور کنم! از نظر اسم و شماره شناسنامه و اینا فردا عکسش رو میذارم ان شاء اللّه فقط کشتم کسی رو که درس نگیره ازش! یعنی دلم میخواد بعدش کسی بیاد بگه من معدلم 19 شده کمه! 
  • ماهی کوچولو

پس نیفتاد خوبه

یه نفر معدل دیپلم و پیش من رو دید! بعد اسکرین شات نتایج کنکور 91 و امسالم رو دید کارش به خود زنی داشت میرسید از حیرت
و متعجب بود چطور؟ و چرا؟! چیزی که نمیشد بهش بگم... چطورش شدنی بود ولی چراش نه...
  • ماهی کوچولو

دختر همسایه شبای تابستون!

یه همسایه داریم که بسیار ازشون بدم میاد! با این حال آقای همسایه و دخترش تقریبا نصف تابستون خونه ما بودن!
بعد من خیلی بدم میاد شب یکی تو اتاقم بخوابه! چون عادت دارم شبا موسیقی گوش بدم و خب معمولا هر کسی میاد و شب میخواد تو اتاق من بخوابه توقع داره قطعش کنم منم با هدفون و هندزفری خوابم نمیبره بدون آهنگ هم خوابم نمیبره نتیجه اینکه هی باید زل بزنم به سقف
حالا شما به این فضول بودنم اضافه کنید و فکر کنید هی اونی که مزاحم شده مرتب بپرسه با کی چت میکنی؟ و مجبور باشی سکوت کنی و نزنی منفجرش کنی چون بچه است و میگن اگه جلو بچه زبون درازی کنی بزرگ شه گستاخ میشه!... بعدشم مادر پدرش نمیان بگن تقصیر ما بود ما بد بودیم بچه مون فراری بود از خونه و بهشم یاد نداده بودیم فضول نباشه گستاخ شدنش میفته گردن تو! مجبوری بگی دوستم هی بگه پسره؟ تو بمونی چی بگی؟ بگی بله شر میشه بگی نه دروغ میشه
سر همین مسائل جدیدا به رفیق جان گاهی میگم بابا هم شوخی و خنده است هم وقتی میگه با کی چت میکنی میگم با بابا! و چون واقعا من با پدرم هم زیاد چت میکنم! چون نمیشه باهاش رو در رو حرف زد! باورش میشه و میخوابه امیدوارم خدا منو ببخش و بیامرزه از دست این فضول هم نجات بده
حالا این که شب نمیخوابه هیچی تا چشم باز میکنه میگه بریم پارک؟ بریم سینما؟ بریم کافی شاپ؟ بریم خرید؟ اوایل میگفتم باشه ولی دیدم نخیر ایشون اصلا دست از تفریح نمیخواد بکشه! منم پرستار بچه نیستم که علاف این یه الف بچه شم! چون نمیخواستم شخصیتش رو خرد کنم از یه جایی به بعد وقتی میگفت بریم میگفتم به شرطی که قبلش فلان کار رو بکنی مثلا الان دو هفته است قراره جدول ضرب شش رو حفظ کنه ببرمش سینما!
حالا با تمام این نق نق کردنام از وقتی این طولانی مدت پیشم بوده دلم پر زده خواهر کوچولو داشته باشم! ولی بابا نمیاد دست این خانومه رو بگیره بیاره سر خونه زندگیش که! هی من باید حسرت بکشم میترسم آخر بابام بذاره بعد بچه دار شدن خودم بچه دار شه! بچه ام از خاله و داییش بزرگتر بشه! تصورشم مسخره است یکمی! 
  • ماهی کوچولو

ماهی گفتم بیا صبحانه بخور

داشتم تو خیابون دبیرستانم راه میرفتم رو در رو شدم با ناظم حال و احوال و کجا میری و اینا همینجوری صحبت کنان رفتیم سمت مدرسه دم در مدرسه ناظم گفت اگه عجله نداری و صبحانه نخوردی بیا بریم باهم صبحانه بخوریم گفتم عجله که ندارم صبحانه هم هنوز آدم نشدم! گفت پس بیا گفتم ممنون میل ندارم یهو اخم کرد گفت ماهی گفتم بیا صبحانه بخور هیچی دیگه ترسیدم بکشه منو رفتم؛ یه مزه ای داد که نگو
ناظم مون رو خیلی دوست دارم در عین بداخلاق بودن و اخمالو بودن همیشه ی همیشه ی همیشه مثل مادر بود برای همه مدرسه! از وقتی فهمیده بود اکثریت بچه ها صبحانه نخورده میان قانون گذاشته بود صبح تو مدرسه صبحانه میدادن و باید میخوردیم! خدا زیاد کنه این مدل ناظما رو 
  • ماهی کوچولو

بمیرم نبینم

من بمیرم و نبینم رفیقم انقد حالش بد شده که مجبور شدن به زور ببرنش درمانگاه و بهش آرامبخش بزنن...
میشه برای حال دلش دعا کنین؟ 
  • ماهی کوچولو

سیزدهمین عکس سه در چهار

١. باز تو مجلس ختم ازم خواستگاری کردن! این سری مادر پسر مستقیما به خودمم گفت! منم خیلی شیک و مجلسی گفتم من قسم خوردم با ترک جماعت ازدواج نکنم! 
٢. دیروز یقین پیدا کردم فامیل ما شخصیت سیاه نداره ولی پر از شخصیت های سفیده که وقتی لج کنن یا غرورشون رو جریحه دار کنی برات میشن خاکستری! خیلی فکر کردم براتون مثال بزنم ولی چیزی که قابل گفتن باشه به ذهنم نرسید
٣. تو ترافیک ماشینای اطراف رو دید بزنین خیلی سوژه های باحالی می شه دید
۴. بهترین اتفاق روز ختمم حرفایی بود که رفیق جانمان زد انقد ذوق کردم انقد ذوق کردم که خیلی ناگهانی از حالت ولو در اومدم و ذوق زده یه آهنگ شاد گذاشتم و شروع کردم باهاش خوندن یعنی دوست داشتم خونه بودیم میتونستم جیغ بزنم برقصم هوووف مردم تا برسیم خونه
هم از اینکه اون حرفا رو زده بود و من مخاطب اون حرفا بودم ذوق زده شده بودم هم اینکه بالاخره تونست بعد n سال محبتشو کلامی هم ابراز کنه دیگه داشتم نگران میشدم!
۵. موقع شام انقد خسته بودم انقد خسته بودم که یه چیز سیاه جلو چشمم رژه میرفت! میدونستم توهم و خطای دیدمه ولی دوست داشتم باهاش بازی کنم سعی کنم بگیرمش :))
  • ماهی کوچولو

نتایج سراسری :)

علوم و صنایع غذایی شبانه تهران قبول شدم ولی چون رشته آزاد بهتره خانواده میگن همون رو برو؛ دیگه گفتم اینم بیام اعلام کنم 
  • ماهی کوچولو

نزدیک بود پام بشکنه مجددا

خیلی ولو نشسته بودم و داشتم راننده های دیگه رو دید میزدم! یهو یه پراید سفید از کنارمون رد شد راننده اش یه خانوم بود که خیلی ژست لاتی گرفته بود توجهم جلب شد به بابام گفتم بابا اون خانوم چه باحاله چون بابا ندیده بود گاز داد ببینه یهو یکی پیچید جلومون زد رو ترمز :| منم چون خیلی ولو بودم پام رو داشبورد بود با ضرب خورد به شیشه :/ ساق پام کم درد میکرد دوبل شد...
  • ماهی کوچولو

ماه و ماهی

تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی اندوه بزرگیست زمانی که نباشی

مرا هزار امید است و هر هزار تویی

شروع شادی و پایان انتظار تویی
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan