اسکار ترسناک ترین جمله ی محبت آمیز میرسد به...

جمله ی "انقدر خوب بودی که به چشمم نیومده" درسته خیلی لذت بخشه چنین تعریفی :) اصلا ضربان قلب آدم با شنیدنش میره رو هزار تا منتهی خیلی جمله ترسناکیم هست وقتی میدونی انقدری که میگه خوب نیستی فقط اون نمی بینه هر چی دست و پا میزنی ببینه بدی هاتو عیباتو انگار یه پرده جلو چشمشه و نمی بینه و تو استرس میگیری روزی که بدی هات به چشمش بیان چی میشه... 
  • ماهی کوچولو

اشک ها و لبخندها ٢

١. دیشب شب بخیر گفتم داشتم مو شونه میکردم مثلا بخوابم و در اصل با یکی از مسی هسیا چت کنم که تلفن بابام زنگ خورد به وضوح شنیدم که میگه شما؟ به جا نمیارم. اااا مرضیه تویی؟ :) نمیدونین چطوری جیغ زنان و ذوق مرگ شده دویدم بیرون از اتاق :)) 
کلی حرف زدم باهاش و ذوق کردم :دی
شاید براتون سوال باشه مرضیه کیه :دی معلم جغرافی دوم دبیرستان ما بود :دی من عاشقش شدم :)) رفتم ازش برای بابام خواستگاری کردم ولی نشد که بشه و الانم از فقانسه تماس گرفت :) خواب دیده بود 
٢. با مسی هسی جان چت کردم و شب بخیر گفتیم اومدم بخوابم دیدم تلگرامم پیام اومد! و از اونجایی که کلا تلگرام من خفه است :دی به جز برای رفیق جان گفتم لابد آنلاین شده اعلام آنلاینی اوشونه موبایل رو برداشتم دیدم نخیررر خلقت خدا چیزه اونی که الان باید باشه و نیست :( خلاصه برگشته میگه ماهی؟ ماهی خانوم؟ میدونی از کجا میشه قرص برنج خرید؟ :/ از اونجایی که خودم بزرگش کردم فهمیدم بدجور قاطی کرده دیگه شروع کردم پیچوندن :/ نذاشت بخوابم که تلافی تمام خنده ها در اومد انقد گریه کردم از دست این خل و چل و عصبی بودم چرا رفیق نت نداره امشب بهش گفتم کاش بودی
٣. صبح رفیق گفت چی شده؟ گفتم فلانی اذیتم کرد با حرفاش عین خنگا اومدم اسکرین شات چت رو بفرستم یادم رفت عکسا رو کات کنم شماره اش رفت :/ ختم آن مرحوم در مشهد خیابان مطهری... هووووف :| فقط نمیدونم چی گفته به اوشون که بهم گفت خیلی بدجنسی چرا نگفتی ازدواج کردی؟! :| یعنی موندم کی ازدواج کردم شوهرم کیه؟ کجاست چرا نمی بینمش؟ :)) 
  • ماهی کوچولو

این چی بود دیگه :/

چند روز پیش یه رمانی رو برای زنگ تفریح شروع کردم خوندن اولش رو زورکی خوندم ببینم جذاب میشه؟ یهو بخاطر شباهت شخصیت اول رمان به یکی از عزیزانم جذاب شد :دی بعد کشتنش جذابیتش رفت گذاشتمش کنار بعد باز دیروز شروع کردم خوندن :/ معلوم شد نمرده :| ولی خب در ادامه داستان دیدم شبیه عزیزم که نیست هیچ چقدر لجباز و عقده ایه باز شوتش کردم اون ور :دی از همینجا از نویسندگان عزیز تقضا دارم ثبات شخصیت داشته باشن :/
  • ماهی کوچولو

هوووف!

هیچی همین هوووف! :/
از دست خودم کلافه شدم... آدم انقد مریض؟! 
به من چه کی خوبه؟ کی بده؟ به من چه که بخوام آروم کنم همه رو :/
که حالا عذاب وجدان بگیرم نکنه فلان حرفم زیاده روی بود 
نکنه فلانی ازم دلخور شه
نکنه فلانی بعدا غصه دارتر شه... 
هوووم کاش خدا به منم عقل درست و حسابی داده بود... 
  • ماهی کوچولو

مسی هسین!

روزی که بعضیا از بلاگفا رفتن حس کردم مردم... یعنی واقعا باور کردنی نبود که رفتن خصوصا یکی شون... خدا لعنتت کنه بشر چقدر منو چزوندی :/
هر چند بعدا همه شون رو یافتم :) خصوصا اون لعنتی دوست داشتنی رو :) همونی که حوالی تجریش خودش اومد گفت دالی موشه :) 
وقتی اومدم بیان رفتنا اصلا برام مهم نبود! گاهی تعجب میکردم اولین کسی که برام مهم شد رفتنش کسی بود که یه خطم از وبش رو نخونده بودم ولی انقد همه پکر شدن خدا خدا کردم برگرده ببینم این موجود خارق العاده کیه :دی همین مترسک خودمون بود که شدم خواننده نسبتا خاموشش 
گذشت و کم کم توی بیانم با یکسری ها صمیمی شدم و شماره دادنا شروع شد مهم شدنا خواهر شدنا عزیز شدنا محرم شدنا و امشب میتونم بگم مسی هسین خصوصا خصوصا چندتایی تون که همیشه حواس تون هست و پلیس فتایین انگار! 
مرسی نویسنده مرسی تارا مرسی ثریا مرسی دخترک مرسی هولدن مرسی خورشید 
  • ماهی کوچولو

نهمین عکس سه در چهار

١. دیروز کدبانوی درونم فعال شده بود! بعد از اونجایی که کدبانوی درونم خیلی خلاق و ماهر نیست :/ به جاش کدبانوی درون رفیق گرامی خیلی خلاق و ماهره :دی کلی ازش سوال کردم و ایده گرفتم برای انجام کارای خونه ^__^ اصلا مردی که کار خونه رو به نحو احسن بلده گلی از گلهای بهشته :)) حالا قرار شده من برم خواستگاریش از بس که خوب و خانه دار و بسازه :دی
٢. دامن لنگی چیز عجیبیه؟ شمام نشنیدین یعنی؟ :/ یه عکس دامن فرستاد یه دامن چین دار بود که قبل دوخت کمر با تور روش یه دامن لنگی دوخته بودن :دی بهش میگم این، اینجوریه و سخته من هنوز دامن چین دار و لنگی ندوختم :/ قهقهه میزنه میگه دامن لنگی؟ :/ 
٣. امروز قرار بود بابام صبح زود منو ببره جایی هر دو خواب موندیم :/ بعد هر دو هم دوست بابام رو مقصر دونستیم :)) درسته اون نقشی نداشت ولی زورمون میرسه میندازیم گردن اون :/
۴. دو سه روزه انقلاب شده! آدمای مختلفی که باهاشون در ارتباطم یه حرف مشترک زدن! و خب حرف خیلی خوبی بوده :) الان حس کسی رو دارم که رفته بالای سن و دارن ازش تقدیر میکنن :)) 
۵. یه مدتیه آهنگ پروانگی مازیار فلاحی به صورت بلا انقطاع داره تو سرم پخش میشه کم مونده ازش متنفر شم :دی یادش بخیر یه زمانی علی رغم تمام اعتراضات! مدت زمان طولانی ای آهنگ وبلاگم بود تو بلاگفا! 
  • ماهی کوچولو

بالاخره تموم شد :)

از دیروز درگیر ایشون بودم تازه موندم باید براش کمر جدا بذارم یا نمیخواد :) 
  • ماهی کوچولو

یاد باد آن روزگاران

قدیم ندیما یک بنده خدایی رو دوست داشتم مثل تایلانگ بود :)) بعد میدونست چقدر از فیزیوتراپی بخاطر اتصال برقش فراریم گفت بیا خودم تمرینت بدم نری فیزیوتراپی :دی منم گفتم چشم چشم اما با اولین درد شدیدی که حس کردم توی پام منصرف شدم و گفتم نمیـــخوام :/.
با نمیخوام گفتن من خیلی ناگهانی دچار تغییر و تحول شد و تبدیل شد به شیفو! و بعد از کلی فکر دید فقط پاندای کنگفوکار نیست که با غذا آموزش داده شد منم پاندام :دی 
نتیجه اینکه بخاطر یه وعده غذا یا یه ذره تنقلات کلی مجبور شدم تمرینای کششی و تعادلی کنم :/ ولی خدا خیرش بده نتیجه اش شد تعادلی که کسی که هر چند قدم میخورد زمین الان خیلی راحت میتونه لی لی کنه میتونه تمرین درخت یوگا رو انجام بده :) 
دلم برات تنگ شده تایلانگی که شیفو شدی برام :) 
  • ماهی کوچولو

کی شب شد؟ :/

داشتم دامنم رو میدوختم یهو شب شد :/ چه بی خبر شب شد :( دامنم تموم نشد :|
اینم نصفه کاره ی دامنی که از صبح باهاش درگیرم :/
  • ماهی کوچولو

غلط کردم غلط

دیروز که از کلاس خیاطی اومدم برای اینکه یادم نره درس مون رو الگوی یه دامن کلوش در آوردم و بریدم و دوختم فقط کمرشو گذاشتم برای امروز درس دیگه مونم دامن ترک بود :/ گفتم دو رنگ بدوزم :/ صورتی کرم :/ صورتیه رو بخاطر دامن کلوش بریده بودم وسطش یه دایره بزرگ خالی بود حساب کردم دیدم باید نازک نازک باشه :/ گفتم 12 ترک میبرم :) الان فقط میگم غلط کردم :'(
  • ماهی کوچولو

ماه و ماهی

تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی اندوه بزرگیست زمانی که نباشی

مرا هزار امید است و هر هزار تویی

شروع شادی و پایان انتظار تویی
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan